حجاب و عفاف

 حجاب

 
 

صفحه نخست  |  پست الکترونیک   |  آرشيو وبلاگ

 
 "تاریخچه حجاب در اسلام "
 دوشنبه 15 آبان 1391

حجاب به معنای پوشاندن بدن زن در برابر نامحرم از احكام ضروری دین اسلام است. در ادیان الهی دیگر از جمله آئین زرتشت، یهود و مسیحیت نیز این حكم با تفاوتهایی وجود دارد. در سرزمینی كه اسلام در آن ظهور كرد زنان با صورتی گشاده و گریبانی چاك در معابر آمد و شد می كردند. برخی نویسندگان چنین اظهار نظر كرده اند كه پوشش اسلامی نتیجه تعامل فرهنگی بین اعراب و ایرانیان و رومیان است و در نتیجه، اسلام نسبت به چگونگی حضور زن در برابر نامحرم قانونی خاص ندارد و آن چه امروز به صورت دستوری شرعی در آمده، مستندی شرعی ندارد. این مقاله به تحقیق درباره صحت و سقم این نظر می پردازد.


مقدمه

صرف نظر از مباحثی چون ادله حجاب، محدوده حجاب اسلامی، فلسفه آن و مباحث دیگر، یكی از مباحث لازم در این باره، بررسی پیشینه این حكم است; به این معنا كه آیا اسلام خود قانون و دستور خاصی برای پوشش زنان در برابر مردان نامحرم ارائه داده است یا نه، رسم موجود بین بانوان مسلمان ریشه ای دیرینه دارد؟ ضرورت طرح این بحث از آن جا ناشی می شود كه برخی مدعی شده اند: «ارتباط عرب با ایران از موجبات رواج حجاب در قلمرو اسلام شد»2 و معتقدند كه «حجاب رایج میان مسلمانان عادتی است كه از ایرانیان، پس از مسلمان شدنشان به سایر مسلمانان سرایت كرد». برخی دیگر نیز گفته اند: «حجاب از ملل غیر مسلمان روم و ایران به جهان اسلام وارد شده است».3 این مقاله در صدد كشف اثبات این مسئله است.

مفهوم شناسی

قبل از ورود به بحث لازم است معنای واژه حجاب و مقصود از حجاب بیان شود.

مفهوم لغوی حجاب

به گفته اهل لغت این واژه به صورت متعدی و به معنای در پرده قرار دادن به كار می رود. ابن درید می گوید: «حجبت الشیء. .. اذا سترته، و الحجاب: السِّتر...، احتجبت الشمس فی السحاب اذا تستترت فیه.4 حجاب، پوششی است كه روی شیء را فرا می گیرد و حجاب یعنی پرده...، زمانی كه خورشید در ابر فرو می رود عرب می گوید: احتجبت الشمس فی السحاب». فیومی این واژه را چنین توضیح می دهد:

حجب فعلی متعدی است و به معنای مانع شدن به كار می رود. به پرده، حجاب می گویند، زیرا مانع از دیدن است، و به دربان، حاجب گفته می شود، زیرا وی مانع از ورود افراد است. این واژه در اصل بر موانع جسمانی اطلاق می گردد، ولی برخی مواقع به موانع معنوی نیز حجاب گفته می شود.5

از گفتار اهل لغت می توان نتیجه گرفت كه در زبان عرب، حجاب به پوششی گفته می شود كه مانع از دیدن شیئی پوشانده شده می شود. شهید مطهری نتیجه تحقیقات لغوی خود را درباره این واژه، چنین بیان می كند:

كلمه حجاب هم به معنی پوشیدن است و هم به معنی پرده و حاجب، بیشتر استعمالش به معنی پرده است. این كلمه از آن جهت مفهوم پوشش می دهد كه پرده وسیله پوشش است و شاید بتوان گفت كه به حسب اصل لغت هر پوشش حجاب نیست; آن پوشش حجاب نامیده می شود كه از طریق پشت پرده واقع شدن صورت گیرد.6

این واژه در قرآن و حدیث نیز با عنایت به همین معنای لغوی به كار رفته و معنای خاصی پیدا نكرده است.7 شهید مطهری می فرماید:

در قرآن كریم در داستان سلیمان غروب خورشید را این طور توصیف می كند: «حتی توارت بالحجاب» یعنی تا آن وقتی كه خورشید در پشت پرده مخفی شد. تعبیر حجاب با همین معنا در آیه 51 سوره شوری و نیز در آیه 53 سوره احزاب به كار برده شده است... . در دستوری كه امیر المومنین(علیه السلام) به مالك اشتر نوشته است می فرماید: «فلا تطولن احتجابك عن رعیتك» یعنی در میان مردم باش كمتر خود را در اندرون خانه از مردم پنهان كن. حاجب و دربان تو را از مردم جدا نكند بلكه خودت را در معرض ملاقات و تماس مردم قرار ده.8

مفهوم اصطلاحی حجاب

حجاب در علومی چون عرفان و طب و شاید دیگر علوم، اصطلاح خاصی دارد9اما در مسئله مورد بحث این نوشتار كه مسئله ای فقهی است دارای معنای خاصی نیست. این واژه در فقه در معنای لغوی خود كه همان پرده حائل میان دو چیز باشد به كار رفته و معنای جدیدی برای آن ایجاد نشده بود. در دوران متأخر این واژه معنای اصطلاحی خاصی پیدا كرده و به پوشش خاص زنان اطلاق شده است. شهید مطهری در این باره می فرماید:

استعمال كلمه حجاب در مورد پوشش زن اصطلاح نسبتاً جدیدی است. در قدیم و مخصوصاً در اصطلاح فقها كلمه ستر كه به معنی پوشش است به كار می رفته است. فقها چه در كتاب الصلوة10 و چه در كتاب النكاح11 كه متعرض این مطلب شده اند كلمه ستر را به كار برده اند نه كلمه حجاب را. بهتر این بود كه این كلمه عوض نمی شد و ما همیشه همان كلمه پوشش را به كار می بردیم، زیرا چنان كه گفتیم معنی شایع لغت حجاب، پرده است و اگر در مورد پوشش به كار برده می شود به اعتبار پشت پرده واقع شدن زن است و همین امر موجب شده كه عده زیادی گمان كنند كه اسلام خواسته است زن همیشه پشت پرده و در خانه محبوس باشد و بیرون نرود. پوشش زن در اسلام این است كه زن در معاشرت خود با مردان بدن خود را بپوشاند و به جلوه گری و خود نمایی نپردازد. آیات مربوطه همین معنی را ذكر می كند و فتوای فقها هم مؤید همین مطلب است... در آیات مربوطه، لغت حجاب به كار نرفته است. آیاتی كه در این باره هست چه در سوره مباركه نور و چه در سوره مباركه احزاب حدود پوشش و تماس های زن و مرد را ذكر كرده است بدون آن كه كلمه حجاب را به كار برده باشد. آیه ای كه در آن كلمه حجاب به كار رفته است مربوط است به زنان پیغمبر اسلام.12

معنای اصطلاحی جدید این واژه، عبارت است از پوششی كه زن در برابر نامحرمان باید استفاده كند و از جلوه گری و خود نمایی بپرهیزد. در این نوشتار نیز همین معنای اصطلاحی مورد نظر است، نه پرده نشینی زنان. تردیدی نیست كه حجاب در این اندازه یكی از احكام مشترك ادیان ابراهیمی13 و از احكام ضروری اسلام بوده و همه طوایف اسلامی بر آن اتفاق نظر دارند.

حجاب در ایران و روم باستان

در كتاب تاریخ تمدن می خوانیم:

پس از داریوش مقام زن خصوصاً در طبقه ثروتمندان تنزل پیدا كرد. زنان فقیر چون برای كار كردن ناچار از آمد و شد در میان مردم بودند آزادی خود را حفظ كردند، ولی در مورد زنان دیگر گوشه نشینی زمان حیض كه بر ایشان واجب بود رفته رفته امتداد پیدا كرد و سراسر زندگی اجتماعی شان را فرا گرفت... . زنان طبقات بالای اجتماع جرأت آن را نداشتند كه جز در تخت روان روپوش دار از خانه بیرون بیایند و هرگز به آنان اجازه داده نمی شد كه آشكارا با مردان آمیزش كنند. زنان شوهر دار حق نداشتند هیچ مردی را و لو پدر یا برادرشان باشد ببینند در نقشهایی كه از ایران باستان بر جای مانده هیچ صورت زن دیده نمی شود و نامی از ایشان به نظر نمی رسد.14

شهید مطهری از سخنان جواهر لعل نهرو چنین استنباط می كند كه او معتقد است كه «رومیان نیز (شاید تحت تأثیر قوم یهود) حجاب داشته اند و رسم حرم سراداری نیز از روم و ایران به دربار خلفای اسلامی راه یافت».15

پوشش زنان عرب قبل از اسلام

شواهد متعددی از قرآن حاكی از این نكته است كه در جامعه عرب قبل از اسلام زنان برای حضور در اجتماع از پوشش مناسب و مطلوبی برخوردار نبودند. به همین دلیل همسران پیامبر ـ صلوات اللّه و سلامه علیه و آله ـ از متابعت آن الگو منع می شوند:

یا نِسَاء النَّبِی لَسْتُنَّ كَأَحَد مِّنَ النِّسَاء إِنِ اتَّقَیتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَّعْرُوفًا* وَقَرْنَ فِی بُیوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیةِ الْأُولَی; ای همسران پیامبر شما مانند هیچ یك از زنان [دیگر ]نیستید اگر سر پروا دارید پس به ناز سخن مگویید تا آن كه در دلش بیماری است طمع ورزد و گفتاری شایسته گویید. و در خانه هایتان قرار گیرید و مانند روزگار جاهلیت قدیم زینت های خود را آشكار مكنید.16

دستورهای اصلاحی اسلام نسبت به پوشش زنان نیز حاكی از برخی نقص ها و كاستی ها در پوشش زنان آن دوره و فاصله آن با پوشش مورد سفارش اسلام است:

یا أَیهَا النَّبِی قُل لِّأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاء الْمُؤْمِنِینَ یدْنِینَ عَلَیهِنَّ مِن جَلَابِیبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَی أَن یعْرَفْنَ فَلَا یؤْذَینَ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا;17 ای پیامبر به زنان و دخترانت و به زنان مؤمنان بگو پوشش های خود را بر خود فروتر گیرند این برای آن كه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند [به احتیاط] نزدیك تر است و خدا آمرزنده مهربان است.18 همین نكته، از آیات سوره نور نیز كه درباره آن ها بحث خواهد شد، فهمیده می شود. شأن نزول آیه 30 سوره نور اشاره ای به كیفیت پوشش قبل از دستور حجاب دارد. در این شأن نزول آمده است «كان النسا یتقنعن خلف آذانهن; زنان دنباله مقنعه خود را به پشت گوش های خود می انداختند» بنا بر این، گلو و بنا گوش آن ها هویدا بود. تاریخ پژوهان نیز این نكته را كه زنان جزیرة العرب از حجاب مناسبی برخوردار نبودند، تأیید می كنند.19

اكنون سخن در این است كه این وضعیت به دنبال وضع قانون اسلامی مبنی بر ضرورت حجاب بر هم خورد.

حجاب در قرآن

مسئله حجاب در دو سوره از سوره های قرآن مطرح شده است. ابتدا این نكته به طور اجمال در سوره احزاب آیه 59 مطرح شده20، و سپس با تفصیل بیشتر در سوره نور آمده است:

و َقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ یغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا یبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْیضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَی جُیوبِهِنَّ وَلَا یبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَیمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِینَ غَیرِ أُوْلِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یظْهَرُوا عَلَی عَوْرَاتِ النِّسَاء وَلَا یضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیعْلَمَ مَا یخْفِینَ مِن زِینَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَی اللَّهِ جَمِیعًا أَیهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ; و به زنان با ایمان بگو دیدگان خود را [از هر نامحرمی] فرو بندند و پاكدامنی ورزند و زیورهای خود را آشكار نگردانند مگر آن چه طبعاً از آن پیداست، و باید روسری خود را بر گردن خویش [فرو] اندازند و زیورهایشان را جز برای شوهرانشان یا پدرانشان یا پدران شوهرانشان یا پسرانشان یا پسران شوهرانشان یا برادرانشان یا پسران برادرانشان یا پسران خواهرانشان یا زنان [همكیش] خود یا كنیزانشان یا خدمت كاران مرد كه [از زن ]بی نیازند یا كودكانی كه بر عورت های زنان وقوف حاصل نكرده اند آشكار نكنند و پاهای خود را [به گونه ای به زمین ]نكوبند تا آنچه از زینت شان نهفته می دارند معلوم گردد. ای مؤمنان!همگی [از مرد و زن ]به درگاه خدا توبه كنید امید كه رستگار شوید. وَ الْقَوَاعِدُ مِنَ النِّسَاء اللَّاتِی لَا یرْجُونَ نِكَاحًا فَلَیسَ عَلَیهِنَّ جُنَاحٌ أَن یضَعْنَ ثِیابَهُنَّ غَیرَ مُتَبَرِّجَات بِزِینَة وَ أَن یسْتَعْفِفْنَ خَیرٌ لَّهُنَّ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ; و بر زنان از كار افتاده ای كه [دیگر ]امید زناشویی ندارند گناهی نیست كه پوشش خود را كنار نهند [به شرطی كه] زینتی را آشكار نكنند، و عفت ورزیدن برای آن ها بهتر است و خدا شنوای داناست.

در شأن نزول آیه 30 سوره نور « قل للمؤمنین یغضوا من أبصارهم ویحفظوا فروجهم...» جناب كلینی به سند خویش از سعد اسكاف نقل می كند كه امام باقر(علیه السلام)فرمود:

جوانی از جماعت انصار در شهر مدینه با زنی روبه رو شد. در آن زمان زنان پوشش سر خود را پشت گوش های خود می انداختند [در نتیجه، بنا گوش و گردن ایشان هویدا بود. ]وقتی زن از كنار وی گذشت جوان سر را به عقب برگرداند و هم چنان كه راه می رفت وی را نظاره می كرد و وارد كوچه ای شد و در حالی كه به پشت سر خود نگاه می كرد به راه خود ادامه داد كه صورتش به استخوان یا تكه شیشه ای كه از دیوار بیرون زده بود برخورد كرد و شكست. وقتی آن زن از نظرش محو شد نگاه كرد و دید كه بدن و لباسش خونین شد. [به خود آمد] و گفت: به خدا سوگند خدمت رسول خدا می رسم و او را از این مسئله خبر دار می كنم. پس خدمت رسول خدا شرفیاب شد. پیامبر از حال وی جویا شد و او جریان را به اطلاع آن جناب رساند. پس جبرئیل نازل شد و این آیه را آورد: قل للمؤمنین یغضّوا من أبصارهم ویحفظوا فروجهم ذلك أزكی لهم إنّ الله خبیرٌ بما یصنعون.21

سیوطی نیز این شأن نزول را به نقل از ابن مردویه از امام علی(علیه السلام)نقل كرده است.22 از این شأن نزول می توان استنباط كرد كه اولین آیاتی كه در تشریع حجاب و بیان محدوده نظر نازل شده، همین آیات سوره نور است.

گزارش های تاریخی حاكی از آن است كه مسلمانان بعد از نزول این آیات، رویه متفاوتی را پیش گرفتند و با شنیدن این آیات به ضرورت ایجاد تغییرات و دگرگونی هایی در چگونگی پوشش زنان پی بردند و به همین دلیل بعد از نزول این آیات، زنان با پوشش های متفاوتی در اجتماع حاضر می شدند. مثلا طبری (244ـ310 ق) در تفسیر خود آورده است:

عن عائشه زوج النبی(صلی الله علیه وآله) انّها قالت یرحم الله النساء المهاجرات الاول لما انزل الله«ولیضربنّ بخمرهنّ...» شققن اكثف مروطهن فاختمرن به;23رحمت خدا بر زنان مهاجر پیشگام باد كه هنگامی كه خداوند فرمان حجاب را نازل فرمود، ضخیم ترین پوشش های پشمین خود را برش داده و با آن سر و گردن خود را پوشاندند.

سیوطی (849ـ911 ق) نیز به سند خود از ام سلمه نقل می كند كه بعد از نزول آیه «یدنین علیهن من جلابیبهن» زنان انصار از منازلشان با پوشش های مشكی خارج می شدند به گونه ای كه به نظر می رسید بر سر ایشان كلاغی نشسته است.24 به گفته سیوطی این گزارش ذیل آیه «ولیضربن بخمرهن» از سوره نور نیز در جوامع روایی متعددی نقل شده است.25 در كلام دیگری آمده است كه نزد عایشه از برتری زنان قریش سخن به میان آمد. او گفت زنان قریش صاحبان فضیلت اند اما به خدا قسم من در پای بندی به كتاب خدا و ایمان به قرآن كسی را برتر از زنان انصار ندیدم. وقتی آیه «ولیضربنّ بخمرهنّ علی جیوبهنّ» نازل شد و مردان این آیه را در خانه ها بر زنان خود خواندند، بعد از آن هر یك از آن زنان با لباس خود، سر و كناره های صورتش را می پوشاند. آنان وقتی صبح پشت سر رسول خدا به نماز ایستادند سر و گردن خود را پوشانده بودند به گونه ای كه خیال می كردی بر سر آن ها كلاغ نشسته است.26

از آنچه گذشت معلوم می شود كه برداشت مردم از این آیات، ضرورت تجدید نظر در چگونگی حضور زنان در اجتماع و بین نامحرمان بود.

فقها و مفسران نیز مفاد این آیات را وجوب پوشش خاص برای زنان در برابر مردان نامحرم دانسته اند.27 در محدوده دلالت آیات، 32ـ33 و 53 سوره احزاب28نیز بین مفسران اختلاف است.

تاریخ نزول سوره احزاب و نور

به اتفاق دانشمندان علوم قرآن سوره های نور و احزاب از سوره های مدنی قرآن هستند. بر اساس نقل بسیاری از دانشمندان علوم قرآن سوره احزاب كه متعرض حوادث سال پنجم هجری است چهارمین یا پنجمین سوره ای است كه در مدینه بر پیامبر اكرم ـ صلوات الله و سلامه علیه ـ نازل شد و سوره نور نیز بعد از سوره نصر كه بعد از صلح حدیبیه [سال ششم هجری] و قبل از فتح مكه [ماه رمضان سال هشتم ]در مدینه بر پیامبر نازل شده است.29

محققان تاریخ اسلامی نیز معتقدند كه سوره نور به طور تقریبی در سال هشتم هجری آغاز شد، زیرا این سوره بعد از سوره نصر كه در سال هشتم نازل شد و در تاریخ نقل شده كه پیامبر بعد از این سوره دو سال در قید حیات بود و سوره نور بعد از سوره احزاب كه نزول آن از آغاز سال پنجم شروع شد، نازل شده است. به روایت ابن عباس چندین سوره بین زمان نزول سوره نور و احزاب فاصله شده است.30

شواهد روایی

شواهد روایی متعددی نیز گویای این نكته اند كه حجاب در زمان رسول خدا واجب شد و آن جناب با كسانی كه خود را با وضعیت جدید وفق نداده بودند و هنوز از پوشش مرسوم گذشته استفاده می كردند برخورد می كرد و تذكر می داد.

در روایاتی از سوی رسول خدا(صلی الله علیه وآله) محدوده حجاب بیان شده است. به عنوان نمونه در روایتی آمده است كه نمایان ساختن تمام بدن برای زوج رواست و سر و گردن را می توان در برابر پسر و برادر آشكار كرد، اما در برابر نا محرم باید از چهار پوشش استفاده كرد: پیراهن (درع)، روسری (خمار)، پوششی وسیع تر از روسری كه بر روی سینه می افتد31 (جلباب) و چادر (ازار)32.

شیخ صدوق به سند خود از امام صادق(علیه السلام) و آن حضرت از پدران خود از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) نقل می كنند كه آن حضرت فرمود:

روا نیست زنی كه به دوران عادت ماهانه بلوغ رسیده موی جلوی سر و گیسوان خود را آشكار كند.33

در روایت دیگریآمده است كه برای پیامبر(صلی الله علیه وآله) چند قواره پارچه آوردند. پیامبر قواره ای را به یكی از یاران خود داد و به او فرمود كه این را دو قسمت كن: قسمتی را برای خود جامه كن وقسمت دیگر آن را به همسرت بده تا برای خود روسری كند. بعد به وی فرمود: به همسرت بگو برای این پارچه آستری فراهم كند تا بدن وی از زیر آن نمایان نباشد.34

هم چنین در روایتی آمده است كه پیامبر(صلی الله علیه وآله) با جابر بن عبدالله انصاری به خانه فاطمه((علیها السلام)) رفتند. پیامبر اجازه ورود خواست و فرمود من و كسی كه همراه من است وارد شویم. فاطمه فرمود: روسری بر سر ندارم پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: قسمت اضافه روپوش خود را بر سر خود بگیر و بعد پیامبر(صلی الله علیه وآله) و جابر بر حضرت زهرا وارد شدند.35

برخی روایات نشان می دهد زنانی كه خود را با وضع جدید تطبیق نداده بودند مورد اعتراض قرار می گرفتند. عایشه می گوید: دختر عبدالله بن طفیل كه برادر مادری من بود در حالی كه زینت كرده بود به خانه ام آمد. در همان هنگام پیامبر(صلی الله علیه وآله)نیز وارد شد و هنگامی كه او را دید از او روی برگرداند. عایشه گفت یا رسول الله این دختر، بردار زاده من و خردسال است! پس پیامبر فرمود: هنگامی كه زن به دوران عادت ماهانه رسید بر او جایز نیست كه جز روی خود موضع دیگری را نمایان كند.36

در گزارش دیگری نیز عایشه می گوید كه اسماء دختر ابی بكر در حالی كه پوششی نازك بر تن داشت بر پیامبر(صلی الله علیه وآله)وارد شد. پیامبر(صلی الله علیه وآله)از وی روی گرداند و به وی فرمود: ای اسماء! وقتی زن به سنی رسید كه عادت ماهانه برای او اتفاق می افتد جایز نیست كه جز صورت و دست وی تا قدری بالای مچ در معرض دید دیگران قرار گیرد.37

قبل از غزوه طائف دو نفر كه عموم مردم «غیر اولی الاربه; مردی كه از زن بی نیاز است.» به حساب می آوردند جمال و وضع ظاهری زنی از اهالی طائف را تعریف می كردند كه چنین و چنان است. پیامبر(صلی الله علیه وآله)سخن ایشان را شنید و درباره این دو نفر فرمود: می بینم كه شما دو نفر به زنان تمایل دارید (غیر أولی الأربه نمی باشید) آن گاه دستور داد آن دو را به محلی به نام «عرایا» تبعید كردند.38 این قضیه حاكی از آن است كه قبل از فتح طائف كه در شوال سال هشتم هجری اتفاق افتاد39 مسئله حجاب و رعایت حریم زنان مطرح بوده است.

این روایات اگر چه از نظر سند و دلالت نیازمند بررسی است، اما روی هم رفته حاكی از این موضوع است كه حجاب قبل از آن كه بین مسلمانان و ایرانیان یا رومیان ارتباطی بر قرار شود، تشریع شده و پشتوانه ای دینی داشته است و چنین نبود كه پس از تعامل با دیگر ملل، بین مسلمانان پیدا شده باشد.

زمان بر قراری ارتباط میان اسلام و ایران و روم

سر آغاز ارتباط ایرانیان و رومیان با اسلام به زمانی باز می گردد كه رسول خدا ـ علیه آلاف التحیة و الثناء ـ تصمیم گرفت دعوت خویش را گسترش داده و ایران و روم و ملل دیگر را به اسلام دعوت نماید. بر اساس گزارش های تاریخی، پیامبر ـ علیه آلاف التحیة و الثناء ـ در سال ششم هجری برای حاكمان ایران و روم نامه نگاری و دعوت خویش را از ایشان آغاز كرد. البته این مرحله، ارتباطی برقرار نشد و ارتباط ایرانیان با مسلمانان تا زمان خلیفه دوم در همین حد باقی ماند و در دوره حكومت خلیفه دوم كه مسلمانان ایران را فتح كردند ارتباط تنگاتنگی میان آن ها به وجود آمد و زمینه تأثیر گذاری ها و تعامل فرهنگی فراهم شد. ارتباط میان رومیان و مسلمانان نیز به همین دوران باز می گردد.

با مقایسه ای سطحی میان تاریخ نزول آیات حجاب و تشریع حجاب در اسلام و زمان پیدایش ارتباط میان مسلمانان عرب و دیگر ملل، نادرستی پندار تسرّی حجاب از سایر ملل به اسلام عیان می گردد.

شواهدی متعارض

به رغم آن چه گفته شد با گزارشهایی روبه رو می شویم كه حاكی از آن است كه مردان نا محرم با زنانی برخورد نموده و آن ها را شناخته اند. به عنوان نمونه، سبیعه دختر حرث كه همسر سعد پسر خوله از قبیله بنی عامر بود و در جنگ بدر حضور داشت می گوید: شوهرم در سال حجة الوداع از دنیا رفت و من حامله بودم و بعد از مدت كوتاهی از فوت او وضع حمل كردم و پس از پشت سر گذاشتن دوران نقاهت، خود را آرایش كردم. مردی به نام ابوالسنابل پسر بعكك از قبیله بنی عبدالدار بر من وارد شد و وقتی مرا در آن حال دید به من ایراد گرفت كه چرا آرایش كردی؟ می خواهی ازدواج كنی! به خدا قسم تو تا چهار ماه و ده روز نباید چنین كنی! سبیعه می گوید: با شنیدن این سخنان خود را جمع كردم و شب هنگام خدمت پیامبر(صلی الله علیه وآله)رسیدم و مسئله را از او سؤال كردم. او به من چنین دستور داد: با وضع حمل، دوران عده تمام شده و اگر بخواهی می توانی ازدواج كنی.40

این نقل به روشنی دلالت می كند كه در سال آخر عمر رسول خدا(صلی الله علیه وآله)و بنا بر شواهدی كه گفته شد بعد از گذشت حدود دو سال از زمان وجوب حجاب، زنی مسلمان در برابر نامحرم به گونه ای حاضر شده كه مرد نامحرم وی را شناخته است. آیا این گزارش ها با وجوب حجاب در آن دوره منافاتی ندارد؟ این گزارش ها با توجه به آن چه در این نوشتار استنباط شده چگونه قابل جمع است؟

اگر فرض را بر صحت این گزارش ها قرار دهیم و تعارضی بین این گزارش ها و شواهد داخلی آن وجود نداشته باشد41 به چند صورت می توان بین این گزارش ها و وجوب حجاب در آن زمان جمع كرد:

1. بر فرض صحت نقل ها وقتی انسان گزارشی را به صورت های گوناگون و با زیاده و نقصان مشاهده می كند، چگونه می توان به جزئیات مطرح در این گزارش ها بها داد و بر آن استناد كرد و در نتیجه با مطالبی قطعی یا دست كم مطالبی كه از در صد قطعیت بالایی برخوردار است معارض دانست؟ این نكته با توجه به آن چه در تاریخ حدیث به اثبات رسیده كه اهل سنت دست كم در سده اول هجری از ثبت و ضبط احادیث اجتناب كردند بسیار موجه است و شاید به همین دلیل است كه در فقه روایات نبوی چندان كاربردی ندارد. شعرانی درباره روایاتی كه به طور گوناگون نقل شده است معتقدند: آن چه از این روایات در این موارد می تواند مورد استناد قرار گیرد چكیده سخن است كه مردم به طور معمول قادر بر حفظ و ضبط آن هستند و خصوصیات الفاظ و كلمات به دلیل مختلف بودن قابل استناد نیستند.42 ایشان در جای دیگر می فرماید: شیوه معاصران ما در تمسك به ویژگی های الفاظی كه روایت می شود و جزئیات آن و ادعای ظن اطمینانی با استناد به این امور قابل اعتماد نیست.43

2. از صحت این گزارش ها مشروط بر این كه ثابت شود كه مربوط به بعد از وجوب حجاب است، می توان نتیجه گرفت در آن زمان صورت زن ها باز بوده و بنابراین، دستور پوشش شامل صورت نمی شود. چنان كه برخی از حدیث «خثعمیه»44 چنین استنباط كرده اند.45 شاید بتوان گفت این استنباط، منوط به این است كه پای بندی فردی كه این رفتار از وی مشاهده و گزارش شده به دستورهای شرع مقدس اثبات گردد.

در پاسخ به این سؤال كه آیا در این موارد سكوت معصوم تقریر رفتار وی حساب نمی شود، باید گفت ممكن است اعتراض معصوم نقل نشده باشد.

پرده نشینی

ممكن است كسانی كه مدعی شده اند كه حجاب از ایران و روم بین اعراب مسلمان راه یافته، مقصودشان از حجاب پرده نشینی زنان باشد. شهید مطهری بعد از تخطئه این ادعا كه حجاب از ایران یا جای دیگری به اسلام وارد شده باشد و ارائه شواهد مختصری بر این امر، می فرماید:

فقط بعدها بر اثر معاشرت اعراب مسلمان با تازه مسلمانان غیر عرب، حجاب از آن چه در زمان رسول اكرم وجود داشت شدیدتر شد نه این كه اسلام اساساً به پوشش زن هیچ عنایتی نداشته است.46

البته برخی سخت گیرهای از جانب خلیفه دوم، حتی در زمان حیات رسول خدا(صلی الله علیه وآله)گزارش شده كه در برخی موارد با عكس العمل برخی زنان رسول خدا رو به رو شده است. صحت و سقم این گزارش ها و در مرحله بعد یافتن منشأ این طرز فكر امری در خور بررسی و پژوهش است. بعید نیست كه سخنان ویل دورانت و جواهر لعل نهرو ـ در ابتدای نوشته نقل شد ـ صرفاً ناظر به پرده نشینی زنان باشد و به ستر و پوشش آنان عنایتی نداشته اند.

برخی محققان نیز منكر پشتوانه دینی برای نقاب زدن و برقع بر چهره افكندن شده اند و آن را رسمی دانسته اند كه از دیگر ملل وارد فرهنگ اسلامی شده، البته این خود نیازمند تحقیقی مستقل است.47

نتیجه گیری

اگر چه رسم حجاب در بین اقوام غیر عرب مرسوم بوده است اما حجاب در بین زنان عرب نشأت گرفته از اقوام دیگر نیست. حكم حجاب به طور واضح در سال هشتم هجری نازل شد و این زمانی بود كه هنوز اسلام از جزیرة العرب پای بیرون نگذاشته بود و به دنبال آن، زنان مسلمان عرب از این دستور پیروی كردند. در دو سال باقیمانده از عمر رسول خدا گزارش هایی موجود است كه آن جناب با كسانی كه هنوز خود را با وضعیت جدید تطبیق نداده بودند برخورد می نمود.

كتاب نامه

1. سیوطی، عبدالرحمان، الاتقان، [بی جا، بی تا].

2. جصاص، احمد، احكام القران، بیروت، دارالكتاب العربی، [بی تا].

3. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، تهران، دارالكتب الاسلامیه، [بی تا].

4. زركشی، محمد، البرهان، بیروت، دار الفكر، 1408 ق.

5. ویل دورانت، تاریخ تمدن، ترجمه ابوطالب صارمی و...، چاپ سوم: تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، 1371.

6. معرفت، محمدهادی، التمهید فی علوم القران، قم، مطبعه مهر، 1396.


امتياز : نتيجه : 3 امتياز توسط 295 نفر مجموع امتياز : 898


برچسب : ,
تعداد بازديد : 67

 نوشته شده در   ساعت 14:51  توسط علی دادرس  لینک ثابت  
 پيشگفتار
 يکشنبه 23 مهر 1391
هواللطيف
پيشگفتار
در دنياي معاصر با تسريع حركت جوامع بشري به سمت جهاني شدن و محوريت فرهنگ اومانيسمي،زنگار غفلت بر قوانين شريعت سايه افكنده است.اين درحالي است كه هم زمان با سقوط ارزش هاي انسان و انحطاط اخلاقي او در جهان غرب،بشريت بيش از پيش خود را نيازمند بازگشت به سوي اصول تأكيدي دين مي بيند.


ادامه مطلب

امتياز : نتيجه : 3 امتياز توسط 327 نفر مجموع امتياز : 979


برچسب : ,
تعداد بازديد : 84

 نوشته شده در   ساعت 16:24  توسط علی دادرس  لینک ثابت  
 پر فروشترینها کتاب آسمان در نیمه اول سال 91
 شنبه 20 آبان 1391
قرار بود هر ماه عناوین پروفروش فروشگاه را اینجا ببینید. تنبلی ما را به جایی رساند که حالا باید پرفروش ترینهای نیمه اول سال را یکجا معرفی کنم. فعلا همین را داشته باشید که از همچو منی غنیمت است.

 

 مفاتیح الحیات/آیت جوادی آملی(حفظه الله)


بدون شک و با فاصله ی بسیار زیاد از بقیه کتابها مفاتیح الحیات در صدر پروفروش های کتاب آسمان نشسته است یا بهتر بگویم ایستاده است. در کل موضوع مفاتیح الحیات را می توان سبک زندگی دانست از آداب خوردن و آشامیدن تا نحوه ی تعامل با خویشاوندان، بیگانگان و حکومت بگیر تا رابطه انسان و محیط زیست و ... در این کتاب آمده است. جالب اینجا که هنوز خیلی از مردم فکر می کنند که این کتاب هم مجموعه ای از ادعیه است و چیزی است در مایه های مفاتیح الجنان مرحوم محدث قمی(علیه الرحمه).


بخشی از متن کتاب:

ابن عباس می گوید: با امام حسن بن علی(ع) در مسجد الحرام بودم و او در حالی که معتکف بود و طواف کعبه می کرد، مردی از شیعیان به او گفت: ای پسر پیامبر! به فلانی بدهکارم، آیا قرض مرا می پردازی؟ آن امام فرمود: به خدای این کعبه سوگند، امروز چیزی نزدم نیست. آن مرد گفت: اگر صلاح می دانی از او برای من مهلت بگیر زیرا او مرا به زندان تهدید کرده است. ابن عباس می گوید: امام حسن(ع) طواف خود را رها کرد و با آن مرد برای تامین نیازش حرکت کرد. گفتم ای پسر رسول خدا! مگر در حال اعتکاف نیستی؟ فرمود: چرا، ولی من از پدرم شنیدم که به نقل از رسول خدا می فرمود: هر کس نیاز برادر مومن خود را برآورد، همانند کسی است که نه هزار سال با روزه داری روزها و نماز شب هایش خدا را عبادت کرده است.

کتاب شریف مفاتیح الحیات صفحه 279

 

پرواز تا بی نهایت/علی اکبری


هر چقدر این کتاب ظاهرش خراب است و ول معطل! محتوایش خواندنی است و خوردنی! توی فروشگاه خیلی وقتها که این کتاب را به مشتری ها معرفی می کنم می گویند: ای بابا! این که سریالشو تلویزیون نشون داده یک کتاب دیگه معرفی کنید) من هم در جواب می گویم: این کتاب رو بخونید تا بفهمید چقدر سریالش کار ضعیفی بوده) و اینگونه مشتری اغفال می شود و ...

در مورد یکی دیگر از شهدای خلبان قبلا چیزکی نوشته ام اینجا

 

خاطرات سیاسی بهلول/ محمدتقی بهلول

خاطرات خود نوشته علامه محمدتقی بهلول است. صداقت و سادگی در سطر سطر خاطراتش موج می زند. بهلول در این کتاب به شرح وقایع قیام مسجد گوهرشاد و زندگی پرماجرایش در افغانستان می پردازد.

 

 طریق وصل/علی اکبری


گزیده هایی کوتاه از بیانات اخلاقی آیت الله مجتهدی تهرانی (رحمت الله علیه) است.


بخشی از متن کتاب:

مواظب باشید عاق والدین نشوید و پدر و مادر نفرینتان نکنند و بگویند:"خدایا من از این فرزندم نمی گذرم" یک وقت خیره خیره به پدر و مادرتان نگاه نکنید. حالا پدرتان سر شما داد زده است، نباید کاری کنی.

پدر حاج شیخ عباس قمی مفاتیح الجنان، پای منبر حاج شیخ غلامرضا نشسته بود. حاج شیخ غلامرضا داشت از روی کتابی که حاج شیخ عباس قمی نوشته بود، مسأله می گفت. پدر حاج شیخ عباس نمی دانست که این کتاب را پسرش نوشته و حاج شیخ عباس هم چیزی به او نگفته بود.

حاج شیخ عباس آمد در گوش پدرش چیزی بگوید، ناگهان پدرش جلوی مردم سر او داد زد که "بیا و بنشین ببین حاج شیخ غلامرضا چه می گوید؟ بیا و بنشین و بفهم!" حاج شیخ عباس قمی به پدرش گفت:"پدر جان! دعا کن بفهمم" نگفت این کتاب را من خودم نوشتم، نرفت به مادرش بگوید پدرم جلوی جمع آبروی مرا ریخت، خیره خیره به پدرش نگاه نکرد، فقط آهسته گفت: "پدر جان! دعا کن بفهمم"

 

 

دغدغه های فرهنگی/موسسه جهادی


شاکله ی اصلی کتاب را یکی از سخنرانی های مقام معظم رهبری (بفرست اون صلوات بلنده رو) در سال 1383 در جمع تعدادی از مسئولین فرهنگی تشکیل می دهد. بچه های موسسه جهادی با ابتکاری قابل توجه و صد البته پر زحمت از بین بیانات رهبری شرحی مزجی برای  این سخنرانی جمع و جور کرده اند که کتاب را فوق العاده خواندی و پر مغز می کند. دو سه لینک زیر را هم در رابطه با این کتاب بخوانید برای خودتان خوب است!

پیش گفتار کتاب

این دغدغه ها خواندن دارد


فهرست کتاب:

 این کتاب نه فصل دارد که به موضوعات مختلفی از دیدگاه مقام معظم رهبری در آن موضوعات پرداخته است:

فصل اول: طرح دغدغه

فصل دوم: منشأ انقلاب اسلامی

فصل سوم: فرهنگ و هنر ایران و انقلاب

فصل چهارم: جریان روشنفکر بیمار

فصل پنجم: جریان روشنفکری و انقلاب

فصل ششم: تهدیدات درونی

فصل هفتم: تهدیدات و تهاجمات بیرونی

 فصل هشتم: توقع از جبهه فرهنگی

 فصل نهم: استنتاج


پنجاه سال عبادت/گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی

 

مجموعه ایست از وصیت نامه ها و دست نوشته های ادبی شهدا. عنوان کتاب برگرفته از یکی از فرمایشات امام خمینی (ره) است: این وصیت نامه هایی که این عزیزان می نویسند را مطالعه کنید، پنجاه سال عبادت کردید. خدا قبول کند، یک روز هم یکی از این وصیت نامه ها را بگیرید مطالعه کنید و تفکر کنید. از این ها قدری تعلیم و تعلم پیدا کنید.

 

سید عزیز/حمید داوود آبادی

این کتاب حاصل ساعت ها گفت وگوی اختصاصی "حمید داودآبادی" با دبیرکل حزب الله لبنان است که در آن سیدحسن نصرالله، زوایای ناگفته‌ی زندگی خود را بازگو کرده است.
بسیاری از خاطرات و گفته‌های منتشر شده در این کتاب، برای اولین بار است که ذکر می شوند.

"سید عزیز" نام این کتاب، از تقریظ مقام معظم رهبری بر نسخه‌ی قبل از چاپ آن گرفته شده است که ایشان نوشته‌اند:
"هر چیزی که مایه‌ی شناخت و تکریم بیشتر آن سید عزیز شود، خوب و برای من مطلوب است."

بخشی از متن کتاب:

جنازه سیدهادی دست دشمن بود و می خواست آن را تبادل کند. ما حاضر به تبادل پیکر سیدهادی با دشمن نشدیم. در تبادل با رژیم صهیونیستی، در تبادل با رژیم صهیونیستی، اسرا در اولویت بودند. بدن شهید، بالاخره یک روز باز می گردد، ولی اصل بر این است که اسرا زودتر باز گردند. الحمدلله، ما به دلیل این که صبر کردیم، ولی اصل بر این است که اسرا زودتر بازگردند. الحمدلله، ما به دلیل این که صبر کردیم، توانستیم در کمتر از یک سال هم پیکر سیهادی و هم پیکر سیدهادی و هم بقیه شهدا، و هم تعداد خوبی از اسرا را در این تبادل آزاد کنیم و باز گردانیم.


پی نوشت مهم: آمار خریدهای دولتی و خاص را حذف کردم و پرفروشها را فقط براساس تک فروشی و خریدهای مردمی انتخاب کردم.


پی نوشت غیر مهم: مطلب بعدی اگر خدا بخواهد و نیز اگر خودم بخواهم یکی از خاطرات دوران سربازی خواهد بود.

به قول مجری های تلویزیون:"با ما همراه باشید!"


امتياز : نتيجه : 3 امتياز توسط 251 نفر مجموع امتياز : 713


برچسب : ,
تعداد بازديد : 51

 نوشته شده در   ساعت 17:59  توسط علی دادرس  لینک ثابت  
 یک عاشقانه ی آرام... بسیار آرام
 شنبه 20 آبان 1391

عاشق، بهانه نمی گیرد.

عاشق، نق نمی زند.

عاشق، در باب زندگی، سخت نمی گیرد.

تخم مرغِ تازه ی پخته، عطر ماندگاری دارد.

عاشق، به نان خالی و ظرف پُر از محبت راضی است.

گیله مردِ کوچک اندام می گوید: ما، بارها، به همان آسودگی و شیرینی، در قلّه ها، جنگلها، دشتها، و در اتاقکمان ناهار خوردیم؛ اما نه به آن حال، که آن روز، زیر زمزمه ی دائم زنبورهای عسل، و چتر عطر، پونه های کنار جوی را همسایه ی پنیر تبریز کردیم - با نانِ تازه ی دِهی.

 

***

یک عاشقانه ی آرام - نادر ابراهیمی


امتياز : نتيجه : 3 امتياز توسط 332 نفر مجموع امتياز : 997


برچسب : ,
تعداد بازديد : 62

 نوشته شده در   ساعت 17:59  توسط علی دادرس  لینک ثابت  
 نوابغ دولتی / خاطرات کتابفروشی (1)
 شنبه 20 آبان 1391

یکی دو هفته ای به ماه مبارک رمضان مانده بود که آقای بوووق مسئول یکی از ادارات بخش بوووق سبزوار (که محرومترین بخش سبزوار از نظر امکانات می باشد) برای خرید به مغازه ی ما تشریف فرما شدند. مدیر دولتی محترم بعد از گشت و گذاری چند دقیقه ای در بین کتابها سفارش 200 نسخه از کتاب بوووق را به ما دادند و قرار شد تا پایان آن هفته کتابها را تحویلشان بدهم.

بعد از یک هفته کتابها از تهران رسید و من هم تلفنی به آقای بوووق اعلام کردم که بله بیایید که سفارشتان آماده است. بماند که بعد از چند بار تماس و عدم مراجعه آقای بوق برای تحویل کتابها به ایشان پیامک دادم که لااقل برای تسویه حساب تشریف بیاورید که ما جلوی ناشر بی آبرو نشویم. مدیر دولتی محترم باز هم به مغازه نیامدند و هزینه ی کتابها را (حدودا 600 هزار تومان) را به حساب بنده واریز کردند.


غرض اینکه الان حدود 4 ماه است که کتابها در زیرزمینی مغازه خاک می خورد و آقایان علی رغم تماس های مکرر بنده هنوز برای دریافت کتابها نیامده اند.


ما که سود کاسبی مان را خوردیم ولی اگر شما از انگیزه ی آقایان سردرآوردید ما را هم خبر دار کنید.


****

پیشنهاد می شود لینک های زیر را هم ببینید:


وبلاگ برادرم که به تازگی وبلاگ نویس شده است (اینجا)

چند تا کلیپ صوتی جدید از شهید آوینی (اینجا)

زهیر قدسی هم از خاطرات کتابفروشی اش نوشته است (اینجا)

همشهری گرامی هم مطلبی نوشته است با عنوان دین مداحی (اینجا)

حسام الدین مطهری نوشته ای نوشته! بس خواندنی، حتما بخوانیدش(اینجا)



امتياز : نتيجه : 3 امتياز توسط 299 نفر مجموع امتياز : 916


برچسب : ,
تعداد بازديد : 62

 نوشته شده در   ساعت 17:59  توسط علی دادرس  لینک ثابت  
 کتابهای پرفروش فروشگاه ما در 40 روز گذشته
 شنبه 20 آبان 1391

با خودم قرار گذاشته ام که توی وبلاگ از این به بعد بیشتر از کتاب آسمان بنویسم چون هم سود مادی دارد و هم معنوی!


خب برویم سر اصل مطلب؛ پرفروشهای این ماه کتاب آسمان به شرح ذیل می باشند:


شاهرخ حر انقلاب اسلامی، زندگی شهید شاهرخ ضرغام

زندگی این شهید بزرگوار شباهت زیادی به طیب حاج رضایی دارد. آنهایی که طیب را نمی شناسند از جناب گوگل کمک بگیرند!


ز ملک تا ملکوت‏

 متن بیانات آیت الله حق شناس است که بیشتر جنبه اخلاقی دارد. طرح جلد خوب (طرح جلدش را باید از نزدیک ببینید) و همچنین قیمت مناسب هم در فروش این کتاب بی تاثیر نبوده است.


قبله مایل به تو

مجموعه شعر جدید حمیدرضا برقعی هم مانند مجموعه شعر قبلی اش -طوفان واژه ها-  فروش خوبی داشت. برقعی شعر بسیار زیبایی هم در مورد قیام مردم بحرین سروده بود که اگر تا بحال کلیپش را ندیده اید و نشنیده اید نصف عمرتان برفناست. البته شعر مذکور در کتاب فوق موجود نمی باشد!

جانستان کابلستان/سفرنامه افغانستان

دقیقا همان ساعتی که توزیع جانستان توی نمایشگاه کتاب شروع شده بود جلوی انتشارات افق بودم. خود امیرخانی هم بود و ملت ریخته بودند تا کتاب را با امضای خودش بگیرند. من البته اصلا جلو نرفتم، کتاب را هم تا بحال اصلا نخوانده ام. راستش می دانید بهتر است دور و بر هیچ آدمی هیچ وقت شلوغ نباشد‏؛ کلا برای خودش بهتر است!


شازده کوچولو

نسخه ای که ما داشتیم ترجمه ی آقای اسدالله غفوری ثانی بود.


هدیه مسیح/ سیری در زندگینامه ادواردو آنیلی

ادواردو در سفری که چندین سال قبل به مشهد داشته به دوستان ایرانی اش می گوید: مواظب باشید مشهد که یک شهر زیارتی است تبدیل به یک شهر تفریحی-سیاحتی نشود.(نقل به مضمون از متن کتاب)


ماهنامه راه شماه 52

خدائیش ظلم است بگوییم ماهنامه! گاهنامه ی راه هم که به سردبیری جلیلی منتشر می شود پرفروشترین مجله ی ماه اخیر بود.


 کتاب ماه یادآور / ویژه نامه گروهک فرقان

اولندش اگر از من می شنوید هیچ شماره ای از یادآور را از دست ندهید. این شماره یادآور مصاحبه ها و مطالب خواندنی دارد از آیت الله محمدتقی مصباح یزدی، سید هادی خسروشاهی، مرحوم علی دوانی، رسول جعفریان، جلال الدین فارسی و ... گفتنی است ویژه نامه های جلال آل احمد و دهه ی چهرم انقلاب اسلامی هم تمام شد،پس لطفا اگر تشریف آوردید مغازه؛ سوال نفرمائید و مصدع اوقات همایونی نشوید.



پی نوشت مهم:تا یادم نرفته است بگویم آمار خریدهای دولتی و خاص را حذف کردم و پرفروشها را فقط براساس تک فروشی و خریدهای مردمی انتخاب کردم.


امتياز : نتيجه : 3 امتياز توسط 274 نفر مجموع امتياز : 824


برچسب : ,
تعداد بازديد : 59

 نوشته شده در   ساعت 17:59  توسط علی دادرس  لینک ثابت  
 کلیپ وارثین زمین با زیرنویس فارسی
 شنبه 20 آبان 1391

بعد از بازتاب خوبی که انتشار کلیپ انقلاب خشم روی فضای اینترنت داشت و چندین سایت(از جمله جهان نیوز، مبارزکلیپ، تریبون، گرداب و سلام سبزوار) و ده ها وبلاگ اقدام به بازنشر کلیپ انقلاب خشم کردند. تصمیم بر آن شد که کلیپ جدیدی را ترجمه و به صورت زیرنویس آنرا منتشر کنیم.

ترجمه این کلیپ را دوست طلبه ام جناب حسین حسن نژاد انجام داد و برادر کوچکترم علیرضا هم آن را ویرایش کرد و باز هم مثل کلیپ قبلی زحمت زیرنویس کردنش را علی آقای زاهدی نژاد کشید.


دانلود کلیپ وارثین زمین - زیرنویس فارسی- با فرمت wmv  و حجم 11.5 مگابایت

دانلود کلیپ وارثین - زیرنویس فارسی- مخصوص موبایل و حجم 3.2 مگابایت


متن کلیپ:

لمستضعف الأرض قلنا نعم
به مستضعفین زمین می گوییم آری

لا للطواغیت لا للصنم    
و به طاغوتها و بتهای زمان نه می گوییم  

هبوا لنرفع هذا العلم
بیدار شوید تا این پرچم را بر پا داریم

ثم الکفاح بالسلاح والقلم
آنگاه با سلاح و قلمهایمان مبارزه کنیم

أنت یا شعبی منذ القدم
و تو ای ملت من از همان آغاز
کان شعارک ثورة ودم
شعارت انقلاب و خون بود

آن الأوان أن نوقف الألم
اکنون وقت آن فرا رسیده است که به این درد پایان دهیم
نوفی بعهد الله والقسم
به عهد و قسم خداوند وفا می کنیم


تعالوا تعالوا لقبر الشهید
بیایید بیایید به سوی قبر شهید
نعاهده بالوفاء من جدید
عهد و پیمانی دوباره با او می بنیدم که وفادار باشیم

نعاهد أن نرفض الظالمین
هم پیمان می شویم که ظالمان را بیرون کنیم
ونشجب بالدم قهر الحدید
و با خونمان بر اسلحه آنها غلبه می کنیم

نحرر أوطاننا لیحکم قرآننا
سرزمینهایمان را آزاد می کنیم
نحرر أوطاننا لیحکم قرآننا
کنیم تا حکومت قرآن برقرار شود

ستبقى على الأرض أقدامنا
گامهایمان بر زمین استوار خواهد شد
یخضر بالدم کل صعید
و از خونمان هر زمینی سبز خواهد شد

الله أکبر فی کل واد
و در همه جا فریاد الله اکبر سر می دهیم
صوت الرسالة رمز الجهاد
که بانگ این پیام رمز جهاد ماست

شعار ابن الإسلام عاد
شعاری که هنگام بازگشت اسلام دوباره بنا می کنیم
کل الطواغیت رمز الفساد
رمز همه فسادها طاغوتیان هستند


امتياز : نتيجه : 3 امتياز توسط 301 نفر مجموع امتياز : 911


برچسب : ,
تعداد بازديد : 41

 نوشته شده در   ساعت 17:59  توسط علی دادرس  لینک ثابت  
 پر فروشترینها کتاب آسمان در نیمه اول سال 91
 شنبه 20 آبان 1391
قرار بود هر ماه عناوین پروفروش فروشگاه را اینجا ببینید. تنبلی ما را به جایی رساند که حالا باید پرفروش ترینهای نیمه اول سال را یکجا معرفی کنم. فعلا همین را داشته باشید که از همچو منی غنیمت است.

 

 مفاتیح الحیات/آیت جوادی آملی(حفظه الله)


بدون شک و با فاصله ی بسیار زیاد از بقیه کتابها مفاتیح الحیات در صدر پروفروش های کتاب آسمان نشسته است یا بهتر بگویم ایستاده است. در کل موضوع مفاتیح الحیات را می توان سبک زندگی دانست از آداب خوردن و آشامیدن تا نحوه ی تعامل با خویشاوندان، بیگانگان و حکومت بگیر تا رابطه انسان و محیط زیست و ... در این کتاب آمده است. جالب اینجا که هنوز خیلی از مردم فکر می کنند که این کتاب هم مجموعه ای از ادعیه است و چیزی است در مایه های مفاتیح الجنان مرحوم محدث قمی(علیه الرحمه).


بخشی از متن کتاب:

ابن عباس می گوید: با امام حسن بن علی(ع) در مسجد الحرام بودم و او در حالی که معتکف بود و طواف کعبه می کرد، مردی از شیعیان به او گفت: ای پسر پیامبر! به فلانی بدهکارم، آیا قرض مرا می پردازی؟ آن امام فرمود: به خدای این کعبه سوگند، امروز چیزی نزدم نیست. آن مرد گفت: اگر صلاح می دانی از او برای من مهلت بگیر زیرا او مرا به زندان تهدید کرده است. ابن عباس می گوید: امام حسن(ع) طواف خود را رها کرد و با آن مرد برای تامین نیازش حرکت کرد. گفتم ای پسر رسول خدا! مگر در حال اعتکاف نیستی؟ فرمود: چرا، ولی من از پدرم شنیدم که به نقل از رسول خدا می فرمود: هر کس نیاز برادر مومن خود را برآورد، همانند کسی است که نه هزار سال با روزه داری روزها و نماز شب هایش خدا را عبادت کرده است.

کتاب شریف مفاتیح الحیات صفحه 279

 

پرواز تا بی نهایت/علی اکبری


هر چقدر این کتاب ظاهرش خراب است و ول معطل! محتوایش خواندنی است و خوردنی! توی فروشگاه خیلی وقتها که این کتاب را به مشتری ها معرفی می کنم می گویند: ای بابا! این که سریالشو تلویزیون نشون داده یک کتاب دیگه معرفی کنید) من هم در جواب می گویم: این کتاب رو بخونید تا بفهمید چقدر سریالش کار ضعیفی بوده) و اینگونه مشتری اغفال می شود و ...

در مورد یکی دیگر از شهدای خلبان قبلا چیزکی نوشته ام اینجا

 

خاطرات سیاسی بهلول/ محمدتقی بهلول

خاطرات خود نوشته علامه محمدتقی بهلول است. صداقت و سادگی در سطر سطر خاطراتش موج می زند. بهلول در این کتاب به شرح وقایع قیام مسجد گوهرشاد و زندگی پرماجرایش در افغانستان می پردازد.

 

 طریق وصل/علی اکبری


گزیده هایی کوتاه از بیانات اخلاقی آیت الله مجتهدی تهرانی (رحمت الله علیه) است.


بخشی از متن کتاب:

مواظب باشید عاق والدین نشوید و پدر و مادر نفرینتان نکنند و بگویند:"خدایا من از این فرزندم نمی گذرم" یک وقت خیره خیره به پدر و مادرتان نگاه نکنید. حالا پدرتان سر شما داد زده است، نباید کاری کنی.

پدر حاج شیخ عباس قمی مفاتیح الجنان، پای منبر حاج شیخ غلامرضا نشسته بود. حاج شیخ غلامرضا داشت از روی کتابی که حاج شیخ عباس قمی نوشته بود، مسأله می گفت. پدر حاج شیخ عباس نمی دانست که این کتاب را پسرش نوشته و حاج شیخ عباس هم چیزی به او نگفته بود.

حاج شیخ عباس آمد در گوش پدرش چیزی بگوید، ناگهان پدرش جلوی مردم سر او داد زد که "بیا و بنشین ببین حاج شیخ غلامرضا چه می گوید؟ بیا و بنشین و بفهم!" حاج شیخ عباس قمی به پدرش گفت:"پدر جان! دعا کن بفهمم" نگفت این کتاب را من خودم نوشتم، نرفت به مادرش بگوید پدرم جلوی جمع آبروی مرا ریخت، خیره خیره به پدرش نگاه نکرد، فقط آهسته گفت: "پدر جان! دعا کن بفهمم"

 

 

دغدغه های فرهنگی/موسسه جهادی


شاکله ی اصلی کتاب را یکی از سخنرانی های مقام معظم رهبری (بفرست اون صلوات بلنده رو) در سال 1383 در جمع تعدادی از مسئولین فرهنگی تشکیل می دهد. بچه های موسسه جهادی با ابتکاری قابل توجه و صد البته پر زحمت از بین بیانات رهبری شرحی مزجی برای  این سخنرانی جمع و جور کرده اند که کتاب را فوق العاده خواندی و پر مغز می کند. دو سه لینک زیر را هم در رابطه با این کتاب بخوانید برای خودتان خوب است!

پیش گفتار کتاب

این دغدغه ها خواندن دارد


فهرست کتاب:

 این کتاب نه فصل دارد که به موضوعات مختلفی از دیدگاه مقام معظم رهبری در آن موضوعات پرداخته است:

فصل اول: طرح دغدغه

فصل دوم: منشأ انقلاب اسلامی

فصل سوم: فرهنگ و هنر ایران و انقلاب

فصل چهارم: جریان روشنفکر بیمار

فصل پنجم: جریان روشنفکری و انقلاب

فصل ششم: تهدیدات درونی

فصل هفتم: تهدیدات و تهاجمات بیرونی

 فصل هشتم: توقع از جبهه فرهنگی

 فصل نهم: استنتاج


پنجاه سال عبادت/گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی

 

مجموعه ایست از وصیت نامه ها و دست نوشته های ادبی شهدا. عنوان کتاب برگرفته از یکی از فرمایشات امام خمینی (ره) است: این وصیت نامه هایی که این عزیزان می نویسند را مطالعه کنید، پنجاه سال عبادت کردید. خدا قبول کند، یک روز هم یکی از این وصیت نامه ها را بگیرید مطالعه کنید و تفکر کنید. از این ها قدری تعلیم و تعلم پیدا کنید.

 

سید عزیز/حمید داوود آبادی

این کتاب حاصل ساعت ها گفت وگوی اختصاصی "حمید داودآبادی" با دبیرکل حزب الله لبنان است که در آن سیدحسن نصرالله، زوایای ناگفته‌ی زندگی خود را بازگو کرده است.
بسیاری از خاطرات و گفته‌های منتشر شده در این کتاب، برای اولین بار است که ذکر می شوند.

"سید عزیز" نام این کتاب، از تقریظ مقام معظم رهبری بر نسخه‌ی قبل از چاپ آن گرفته شده است که ایشان نوشته‌اند:
"هر چیزی که مایه‌ی شناخت و تکریم بیشتر آن سید عزیز شود، خوب و برای من مطلوب است."

بخشی از متن کتاب:

جنازه سیدهادی دست دشمن بود و می خواست آن را تبادل کند. ما حاضر به تبادل پیکر سیدهادی با دشمن نشدیم. در تبادل با رژیم صهیونیستی، در تبادل با رژیم صهیونیستی، اسرا در اولویت بودند. بدن شهید، بالاخره یک روز باز می گردد، ولی اصل بر این است که اسرا زودتر باز گردند. الحمدلله، ما به دلیل این که صبر کردیم، ولی اصل بر این است که اسرا زودتر بازگردند. الحمدلله، ما به دلیل این که صبر کردیم، توانستیم در کمتر از یک سال هم پیکر سیهادی و هم پیکر سیدهادی و هم بقیه شهدا، و هم تعداد خوبی از اسرا را در این تبادل آزاد کنیم و باز گردانیم.


پی نوشت مهم: آمار خریدهای دولتی و خاص را حذف کردم و پرفروشها را فقط براساس تک فروشی و خریدهای مردمی انتخاب کردم.


پی نوشت غیر مهم: مطلب بعدی اگر خدا بخواهد و نیز اگر خودم بخواهم یکی از خاطرات دوران سربازی خواهد بود.

به قول مجری های تلویزیون:"با ما همراه باشید!"


امتياز : نتيجه : 3 امتياز توسط 297 نفر مجموع امتياز : 900


برچسب : ,
تعداد بازديد : 51

 نوشته شده در   ساعت 17:58  توسط علی دادرس  لینک ثابت  
 یک عاشقانه ی آرام... بسیار آرام
 شنبه 20 آبان 1391

عاشق، بهانه نمی گیرد.

عاشق، نق نمی زند.

عاشق، در باب زندگی، سخت نمی گیرد.

تخم مرغِ تازه ی پخته، عطر ماندگاری دارد.

عاشق، به نان خالی و ظرف پُر از محبت راضی است.

گیله مردِ کوچک اندام می گوید: ما، بارها، به همان آسودگی و شیرینی، در قلّه ها، جنگلها، دشتها، و در اتاقکمان ناهار خوردیم؛ اما نه به آن حال، که آن روز، زیر زمزمه ی دائم زنبورهای عسل، و چتر عطر، پونه های کنار جوی را همسایه ی پنیر تبریز کردیم - با نانِ تازه ی دِهی.

 

***

یک عاشقانه ی آرام - نادر ابراهیمی


امتياز : نتيجه : 3 امتياز توسط 325 نفر مجموع امتياز : 974


برچسب : ,
تعداد بازديد : 50

 نوشته شده در   ساعت 17:58  توسط علی دادرس  لینک ثابت  
 نوابغ دولتی / خاطرات کتابفروشی (1)
 شنبه 20 آبان 1391

یکی دو هفته ای به ماه مبارک رمضان مانده بود که آقای بوووق مسئول یکی از ادارات بخش بوووق سبزوار (که محرومترین بخش سبزوار از نظر امکانات می باشد) برای خرید به مغازه ی ما تشریف فرما شدند. مدیر دولتی محترم بعد از گشت و گذاری چند دقیقه ای در بین کتابها سفارش 200 نسخه از کتاب بوووق را به ما دادند و قرار شد تا پایان آن هفته کتابها را تحویلشان بدهم.

بعد از یک هفته کتابها از تهران رسید و من هم تلفنی به آقای بوووق اعلام کردم که بله بیایید که سفارشتان آماده است. بماند که بعد از چند بار تماس و عدم مراجعه آقای بوق برای تحویل کتابها به ایشان پیامک دادم که لااقل برای تسویه حساب تشریف بیاورید که ما جلوی ناشر بی آبرو نشویم. مدیر دولتی محترم باز هم به مغازه نیامدند و هزینه ی کتابها را (حدودا 600 هزار تومان) را به حساب بنده واریز کردند.


غرض اینکه الان حدود 4 ماه است که کتابها در زیرزمینی مغازه خاک می خورد و آقایان علی رغم تماس های مکرر بنده هنوز برای دریافت کتابها نیامده اند.


ما که سود کاسبی مان را خوردیم ولی اگر شما از انگیزه ی آقایان سردرآوردید ما را هم خبر دار کنید.


****

پیشنهاد می شود لینک های زیر را هم ببینید:


وبلاگ برادرم که به تازگی وبلاگ نویس شده است (اینجا)

چند تا کلیپ صوتی جدید از شهید آوینی (اینجا)

زهیر قدسی هم از خاطرات کتابفروشی اش نوشته است (اینجا)

همشهری گرامی هم مطلبی نوشته است با عنوان دین مداحی (اینجا)

حسام الدین مطهری نوشته ای نوشته! بس خواندنی، حتما بخوانیدش(اینجا)



امتياز : نتيجه : 3 امتياز توسط 297 نفر مجموع امتياز : 926


برچسب : ,
تعداد بازديد : 50

 نوشته شده در   ساعت 17:58  توسط علی دادرس  لینک ثابت  
 کتابهای پرفروش فروشگاه ما در 40 روز گذشته
 شنبه 20 آبان 1391

با خودم قرار گذاشته ام که توی وبلاگ از این به بعد بیشتر از کتاب آسمان بنویسم چون هم سود مادی دارد و هم معنوی!


خب برویم سر اصل مطلب؛ پرفروشهای این ماه کتاب آسمان به شرح ذیل می باشند:


شاهرخ حر انقلاب اسلامی، زندگی شهید شاهرخ ضرغام

زندگی این شهید بزرگوار شباهت زیادی به طیب حاج رضایی دارد. آنهایی که طیب را نمی شناسند از جناب گوگل کمک بگیرند!


ز ملک تا ملکوت‏

 متن بیانات آیت الله حق شناس است که بیشتر جنبه اخلاقی دارد. طرح جلد خوب (طرح جلدش را باید از نزدیک ببینید) و همچنین قیمت مناسب هم در فروش این کتاب بی تاثیر نبوده است.


قبله مایل به تو

مجموعه شعر جدید حمیدرضا برقعی هم مانند مجموعه شعر قبلی اش -طوفان واژه ها-  فروش خوبی داشت. برقعی شعر بسیار زیبایی هم در مورد قیام مردم بحرین سروده بود که اگر تا بحال کلیپش را ندیده اید و نشنیده اید نصف عمرتان برفناست. البته شعر مذکور در کتاب فوق موجود نمی باشد!

جانستان کابلستان/سفرنامه افغانستان

دقیقا همان ساعتی که توزیع جانستان توی نمایشگاه کتاب شروع شده بود جلوی انتشارات افق بودم. خود امیرخانی هم بود و ملت ریخته بودند تا کتاب را با امضای خودش بگیرند. من البته اصلا جلو نرفتم، کتاب را هم تا بحال اصلا نخوانده ام. راستش می دانید بهتر است دور و بر هیچ آدمی هیچ وقت شلوغ نباشد‏؛ کلا برای خودش بهتر است!


شازده کوچولو

نسخه ای که ما داشتیم ترجمه ی آقای اسدالله غفوری ثانی بود.


هدیه مسیح/ سیری در زندگینامه ادواردو آنیلی

ادواردو در سفری که چندین سال قبل به مشهد داشته به دوستان ایرانی اش می گوید: مواظب باشید مشهد که یک شهر زیارتی است تبدیل به یک شهر تفریحی-سیاحتی نشود.(نقل به مضمون از متن کتاب)


ماهنامه راه شماه 52

خدائیش ظلم است بگوییم ماهنامه! گاهنامه ی راه هم که به سردبیری جلیلی منتشر می شود پرفروشترین مجله ی ماه اخیر بود.


 کتاب ماه یادآور / ویژه نامه گروهک فرقان

اولندش اگر از من می شنوید هیچ شماره ای از یادآور را از دست ندهید. این شماره یادآور مصاحبه ها و مطالب خواندنی دارد از آیت الله محمدتقی مصباح یزدی، سید هادی خسروشاهی، مرحوم علی دوانی، رسول جعفریان، جلال الدین فارسی و ... گفتنی است ویژه نامه های جلال آل احمد و دهه ی چهرم انقلاب اسلامی هم تمام شد،پس لطفا اگر تشریف آوردید مغازه؛ سوال نفرمائید و مصدع اوقات همایونی نشوید.



پی نوشت مهم:تا یادم نرفته است بگویم آمار خریدهای دولتی و خاص را حذف کردم و پرفروشها را فقط براساس تک فروشی و خریدهای مردمی انتخاب کردم.


امتياز : نتيجه : 3 امتياز توسط 305 نفر مجموع امتياز : 896


برچسب : ,
تعداد بازديد : 44

 نوشته شده در   ساعت 17:58  توسط علی دادرس  لینک ثابت  
 کلیپ وارثین زمین با زیرنویس فارسی
 شنبه 20 آبان 1391

بعد از بازتاب خوبی که انتشار کلیپ انقلاب خشم روی فضای اینترنت داشت و چندین سایت(از جمله جهان نیوز، مبارزکلیپ، تریبون، گرداب و سلام سبزوار) و ده ها وبلاگ اقدام به بازنشر کلیپ انقلاب خشم کردند. تصمیم بر آن شد که کلیپ جدیدی را ترجمه و به صورت زیرنویس آنرا منتشر کنیم.

ترجمه این کلیپ را دوست طلبه ام جناب حسین حسن نژاد انجام داد و برادر کوچکترم علیرضا هم آن را ویرایش کرد و باز هم مثل کلیپ قبلی زحمت زیرنویس کردنش را علی آقای زاهدی نژاد کشید.


دانلود کلیپ وارثین زمین - زیرنویس فارسی- با فرمت wmv  و حجم 11.5 مگابایت

دانلود کلیپ وارثین - زیرنویس فارسی- مخصوص موبایل و حجم 3.2 مگابایت


متن کلیپ:

لمستضعف الأرض قلنا نعم
به مستضعفین زمین می گوییم آری

لا للطواغیت لا للصنم    
و به طاغوتها و بتهای زمان نه می گوییم  

هبوا لنرفع هذا العلم
بیدار شوید تا این پرچم را بر پا داریم

ثم الکفاح بالسلاح والقلم
آنگاه با سلاح و قلمهایمان مبارزه کنیم

أنت یا شعبی منذ القدم
و تو ای ملت من از همان آغاز
کان شعارک ثورة ودم
شعارت انقلاب و خون بود

آن الأوان أن نوقف الألم
اکنون وقت آن فرا رسیده است که به این درد پایان دهیم
نوفی بعهد الله والقسم
به عهد و قسم خداوند وفا می کنیم


تعالوا تعالوا لقبر الشهید
بیایید بیایید به سوی قبر شهید
نعاهده بالوفاء من جدید
عهد و پیمانی دوباره با او می بنیدم که وفادار باشیم

نعاهد أن نرفض الظالمین
هم پیمان می شویم که ظالمان را بیرون کنیم
ونشجب بالدم قهر الحدید
و با خونمان بر اسلحه آنها غلبه می کنیم

نحرر أوطاننا لیحکم قرآننا
سرزمینهایمان را آزاد می کنیم
نحرر أوطاننا لیحکم قرآننا
کنیم تا حکومت قرآن برقرار شود

ستبقى على الأرض أقدامنا
گامهایمان بر زمین استوار خواهد شد
یخضر بالدم کل صعید
و از خونمان هر زمینی سبز خواهد شد

الله أکبر فی کل واد
و در همه جا فریاد الله اکبر سر می دهیم
صوت الرسالة رمز الجهاد
که بانگ این پیام رمز جهاد ماست

شعار ابن الإسلام عاد
شعاری که هنگام بازگشت اسلام دوباره بنا می کنیم
کل الطواغیت رمز الفساد
رمز همه فسادها طاغوتیان هستند


امتياز : نتيجه : 3 امتياز توسط 248 نفر مجموع امتياز : 756


برچسب : ,
تعداد بازديد : 54

 نوشته شده در   ساعت 17:58  توسط علی دادرس  لینک ثابت  
 چه جمعه ها که یک به یک غروب شد.......
 شنبه 20 آبان 1391
یا مهدی (عج)ادرکنی

چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی............چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی
خلیل آتشین سخن ؛ تبر به دوش بت شکن..............خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی
برای ما که خسته ایم نه؛ ولی................................برای عده ای چه خوب شد نیامدی
تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام....................دوباره صبح؛ ظهر ؛ نه غروب شد نیامدی

          میلاد گل نرگس یوسف زهرا(س) حضرت مهدی (عج)  بر تمام مسلمین جهان مبارک باد


امتياز : نتيجه : 3 امتياز توسط 290 نفر مجموع امتياز : 821


برچسب : ,
تعداد بازديد : 51

 نوشته شده در   ساعت 17:46  توسط علی دادرس  لینک ثابت  
 جنگی که بود جنگی که هست
 شنبه 20 آبان 1391

آن روزها كه دسته‌دسته تابوت برادران ما از جبهه برمی‌گشت؛ ضد انقلابهای مذهبی در خیمه‌های نخوت خود زیارت عاشورا و دعای توسل و ندبه را بهانه كرده بودند و در پایان هر روضه و گریه و توسل خویش كسانی را نفرین می‌كردند كه مانع ظهور اقا شده‌اند. كسانی را كه دین را از خلوص و معنویت و نزاهت خود دور كرده و به شائبه سیاست و دنیاطلبی آلوده‌اند. كسانی را كه حاضر نیستند قبول كنند حكومت قبل از ظهور آقا باطل است.
                                                          

آن روزها كه در جبهه هر زیارت عاشورا مقدمه عملیاتی بود كه خون قلب بسیجیها را به خود می‌خواند، ضد انقلابهای مذهبی هزار هزار بار ذكر گفتند و توسل پیدا كردند و اشك ریختند و خون از دماغ هیچ‌كدامشان نیامد.
***
ضد انقلابهای مذهبی دوست داشتند برای حسینی گریه كنند كه به تاریخ پیوسته است و به حماسه‌ای دخیل ببندند كه تمام شده باشد
.
حسین زنده برای آنها خطرناك بود. همان‌گونه كه برای اهل كوفه.

 ممكن بود از حنجر چنین حسینی هر لحظه ندای  »هل من ناصر ینصرنی« فوران كند و پرده نفاق و نكراء یزیدیان حسینی‌نما را بدرد.

و این روزها چه بسیار ضد انقلابهای انقلابی كه می‌خواهند همان بلایی را كه ضد انقلابهای مذهبی بر سر بزرگ‌ترین حماسه تاریخ آوردند، در مورد پژواك ایرانی آنكه  »هشت سال دفاع مقدس «می‌نامندش تكراركنند.می‌خواهند در سوگ »جنگی كه بود« ، »جنگی كه هست« را بپوشانند و بفراموشانند.
تا دلتان بخواهد حاضرند برای »جنگی كه بود« نوحه‌سرایی كنند و به یاد شهدایش اشك بریزند به شرط آنكه در همان تاریخ و جغرافیا باقی بماند و پایش را از گلیمش درازتر نكند
. یك جنگی دوست‌داشتنی. كه می‌توان از آن خاطره‌های راست و دروغ تعریف كرد می‌توان برایش جلوی انواع و اقسام دوربینها و میكروفنها آه كشید. جنگی برای صلح. جنگی برای دفاع از وطن جنگی در تراز جنگ ویتنام یا كره یا
...
***
هر روز ما در جنگ بركتی داشته‌ایم كه در همه صحنه‌ها از آن بهره جسته‌ایم
.
ما انقلابمان را در جنگ به جهان صادر كرده‌ایم
.
ما مظلومیت خویش و ستم متجاوزان را در جنگ ثابت كرده‌ایم
.
ما در جنگ پرده از چهره تزویر جهان‌خوارن كنار زدیم
.
ما در جنگ دوستان و دشمنانمان را شناخته‌ایم
.
ما در جنگ به این نتیجه رسیده‌ایم كه باید روی پای خودمان بایستیم
.
ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شكستیم
.
ما در جنگ ریشه‌های پربار انقلاب اسلامی‌مان را محكم كردیم
.
ما در جنگ حس برادری و وطن‌دوستی را در نهاد یكایك مردممان بارور كردیم
.
ما در جنگ به مردم جهان و خصوصاً مردم منطقه نشان دادیم كه بر ضد تمامی قدرتها و ابرقدرتها سالیان سال می‌توان مبارزه كرد
.
و از همه اینها مهم‌تر استمرار روح اسلام انقلابی در پرتو جنگ تحقق یافت.1

***

اسلام انقلابی كه امام مهم‌ترین بركت جنگش می‌داند چیست؟ و چه جایگاهی در مجموعه برنامه‌ها و مراسمهای هفته دفاع مقدس و مناسبتهای مشابه دارد؟
***
به احترام خون شهدا خواهرم حجابت، برادرم نگاهت و دیگر هیچ!
شده است كه در كنار ده‌ها هزار تابلو و پوستر و پلاكارد و دیوار نویسی و ... كه چنین شعاری را در ‌خود جای داده‌اند حتی یك‌بار ببینید كه مخاطبان را برای ارزش و آرمان دیگری به خون شهدا قسم داده باشند؟

مثل اینكه:
به احترام خون شهدا بیت‌المال را غارت نكنید
.
به احترام خون شهدا كوخ‌نشینها را دریابید
.
به احترام خون شهدا در برخورد با مفسدین اقتصادی این همه استخاره نكنید
.
به احترام خون شهدا مبارزه با فقر و فساد و تبعیض را به رسمیت بشناسید
.
به احترام خون شهدا اسلام ناب را لگدكوب متحجرین و مقدس‌مآبان نكنید
.
به احترام خون شهدا  »سرمایه‌داری + 17 ركعت«را اسلام انقلاب معرفی نكنید
. . .
به احترام خون شهدا
. . .
برگزاری مراسمهای خنثی و یادبودهای نوستالژیك برای هشت سال جهاد جانانة فرزندان خمینی، به چه نتیجه‌ای در گسترش رفتار علوی، مبارزه با فقر و فساد و تبعیض، رسیدگی به محرومان و مستضعفان و كاهش اختلاف طبقاتی و ... انجامیده است؟

اصلاً قرار بوده است كه چنین رویكردی در كار فرهنگی برای دفاع مقدس غالب شود یا برعكس قرار بر این است كه به جامعه یادآوری كنیم كه می‌توان از شهدا حرف زد و اهل مبارزه با فقر و فساد و تبعیض هم نبود.
در عمل باید به ملت تفهیم كرد كه نسبت شهدا و عدالتخواهی تباین است و این دو مفهوم در قاموس اسلام ناب آمریكایی هیچ ربطی با هم ندارند و قرار نیست بعد از هر یاد و ذكری از شهدا موتور آرمانخواهی در جامعه جان بگیرد و با استناد به سلوك و سیره شهدا و بسیجیان واقعی دست مطالبه مردم یقه اصحاب قدرت را برای وفا به عدالت در عرصه‌های فردی و اجتماعی بچسبد و چرخه ثروت ـ قدرت را با مشكل مواجه كند
.
قرار نیست تجربه دفاع مقدس در بازخوانی نهضت عاشورا و پیام دفاع مقدس در متن جنگ فقر و غنا بازخوانده شود
.
قرار نیست مفهوم و پیام و آرمان دفاع مقدس در میدان جنگ فقر‌و‌غنا، جنگ پابرهنه‌ها و مرفهین بی‌درد مرور شود و به نتایج خطرناك و حركت‌آفرین برسد
.
قرار نیست كل یوم عاشورا و كل ارض كربلا باشد و هر زمینی و هر زمینه‌ای كار حسینی بطلبد.

***
جنگ هشت ساله نمرده است كه برایش مجلس ختم بگیریم. جنگ هشت ساله شهید شد. و شهید زنده است
.
و خون شهید در همه رگهای جامعه جاریست. اگر چشم بگشاییم و اگر گوشی بسپاریم به آن كه در روز پایان جنگ 8 ساله گفت2
:
 »
امروز جنگ حق و باطل، جنگ فقر و غنا، جنگ استضعفاف و استكبار، جنگ پابرهنه‌ها و مرفهین بی‌درد شروع شده است...
«
................
پاورقی‌ها
:
 
1- امام خمینی(ره) - اسفند 1367 - - پیام به روحانیت

 
2- امام خمینی(ره) 1367/4/29 - پیام قطعنامه


امتياز : نتيجه : 3 امتياز توسط 239 نفر مجموع امتياز : 701


برچسب : ,
تعداد بازديد : 45

 نوشته شده در   ساعت 17:46  توسط علی دادرس  لینک ثابت  
 سوز دل زهرا(س)....
 شنبه 20 آبان 1391
علی همانطور که بالای سر فاطمه نشسته و به پهنای صورت اشک می ریزد گفت:

آرام گریه کنید عزیزانم، مثل پدر داغ دارتان، بی صدا و خاموش. نگذارید آهنگ صیحه حزن انگیزتان را باد با خود پراکنده کند. آرام آرام بگریید عزیزانم. داغ فاطمه سنگین است امّا گوش دشمنان هم تیز.

زینبم تو آرامتر باش، این همه بی تابی نکن دخترکم. تو باید حسنین را تسلی دهی، این آغاز مصیبت های توست. به تو مصیبت هایی خواهد رسید که فلک را چاک می دهد و کوه ها را متلاشی می کند و دریاها را می خشکاند دخترم. اینهمه خودت را بر روی خاک مادر نیفکن، بخدا من تاب اشک تو را ندارم. پدر از این به بعد عطر مادرت را از تو استشمام می کند، تو همانند مادرت که  اُم ابیها بود، حالا باید مادر من باشی، مایه تسلی من، مثل اسمت زینت پدر باشی دخترکم. بلند شو، حسنین را از روی مزار مادر بلند کن فرشته ام، صبوره ام!

حسن جان، فرزند همیشه تنهایم، غریب و مظلومم، تو ستون کمر پدری، مایه آرامش من، همه دلخوشی من، اینگونه ضجّه نزن. می دانم دل تو از همه ما چاک دار تر است، می دانم جگرت زخم خورده تر. تو بیش از همه ما مصیبت مادر دیده ای فرزندم.

حسینم، عطشان شهیدم، آرام باش فرزندم. تو باید محکم تر از این باشی. برای روزی سخت آماده شوی. لا یوم کیومک یا اباعبدالله. من شاهد بودم که مادرت وقتی تو را باردار بود بر مصائب تو می گریست. پیش از اینکه تو اینگونه بر مادر گریه کنی حسینم، او اولین عزادار نینوای توست.

برخیزید طفلان صغیرم، بر روی قبر فاطمه اینگونه نگریید که به خدا سوگند اهل آسمان همه بی تاب شده اند، صدای شیون ملائک عرش را پر کرده.

 برخیزید، جبرائیل خبر آورد که اگر اینگونه ادامه دهید و اینگونه بر مزار مادر بی تابی کنید هر آینه تمام کون و مکان بی تاب گردد. برخیزید عزیزانم. آرام و بی صدا شیون کنید بر داغ مادر جوانتان.

این را که گفت، صیحه ای زد و ادامه داد:

آه فاطمه ام، بخدا بعد از تو علی هیچ شبی را تا صبح خفته نخواهد بود. آه فاطمه، ریحانه ام، بانوی همه تنهایی ام. علی بی تو در این دنیا چه کند؟ سنگینی درد و غمم را به که گویم فاطمه. بعد از تو سنگ صبور من چاه های مدینه اند فاطمه!

امّا زهی خیال باطل که برخی گمان برده اند این داغ می تواند کمر علی و خانواده علی را خم کن آنقدر که  بر پشتان ما سوار شوند. هیهات. کور خوانده اند که می خواهند ما، که نور خداییم را با فوت خاموش کنند. چه بد اندیشیدند و چه بد عمل کردند و چه زشت معصیتی مرتکب گشتند.

بخدا برای متاع این دنیای پست دست خون اهل بیت پیامبر را ریختند، دخترش را شهید کردند و خانه اش را به آتش کشیدند. بخدا لکه ننگ این رسوایی تا ابد بر دامنشان خواهد نشست.

هنوز سه روز از مرگ پیامبرشان نگذشته بود، که سنت او را قبل از خودش به خاک سپردند.  بدون آنکه در تشیع پیکر پیامبر شرکت کنند برای توطئه ای بزرگ و خیانتی عظیم دور هم جمع گشتند. بخدا از آن روز تا روز قیامت خون هر بی گناهی در هر جای زمین ریخته شود، به پای این جماعت نوشته خواهد شد، که اگر نبود خیانتشان زمین  از آن صالحان می گشت و پرچم اسلام بر تمام خشکی و دریاها حاکمیت می یافت.

فرزندانم به هوش باشید، اجازه ندهید سنگینی این داغ راه و اهداف ما را منحرف کند. نگذارید میراث مادر شهیدتان را تحریف کنند. می خواهند حقیقت زندگی  یگانه دختر رسول خدا را به دروغ ببندد. می خواهند او را، این آفتاب عالم تاب هستی را، این قمر فلک تاب آسمان ها را در زیر حجاب جهل مردم پنهان کنند. به هوش باشید فرزندانم.

حسین که حرف های پدر تازه او را به خودش آورده بود، در حالی که قطره های اشک روی صورت زیبایش می درخشید، با همان لحن کودکانه اش گفت:

چکار می خواهند بکنند دیگر؟ اینها که این همه جنایت کردند!

علی درحالی که سر زینب کوچک را در آغوش گرفته بود جواب داد:

حکم داده اند که هیچ کس حق نقل حدیث از رسول الله را ندارد. این کار را برای این کرده اند تا فضائل ما را در جامعه مسلمین بخشکانند و ما را در انزوای مصائب به کُنج خانه هایمان بخزانند.

حسن، با همان صدای حزن الود، اما قاطع گفت:

 به راستی اگر کسی بخواهد از پیامبر روایتی نقل کند چه خواهد گفت جز عظمت و بزرگی ما اهلبیت؟ بر چه لب باز خواهد کرد جز واقعه غدیر؟ چه خواهد گفت جز مجد و ابهت مادر شهیدمان از لسان مبارک رسول الله؟

پدر، دست در گیسوان زینب کوچک کشید و درتایید پسر بزرگش ادامه داد:

 درست است فرزندم. این ها هر کس را که از پیامبر حدیث روایت کند مجازات سخت می کنند و در عوض خودفروختگانی را اجیر کرده اند از اهل کتاب، که خروار خروار حدیث دروغ در میان اجتماع  مسلمین رواج دهند و آن را به پیامبر منصوب کنند. احادیثی که به حکومت غاصبان مشروعیت می دهد. هنوز چیزی نشده تمام آنانی که پیامبر نفرین کرده یا بنا به کفرشان تبعید ساخته بود را با عزت و بزرگی به مدینه برگردانده  و حاکم بلاد اسلام ساخته اند. انگار قرآن نخوانده ان که فرمود، اگر محمد بمیرد یا شهید شود، آیا به جاهلیت برمی گردید؟ . قسم به کسی که این آیه را نازل کرد، این قوم دارند به همان عصر جاهلی برمی گردند و مردم را منحرف می سازند. از این پس اسلام را نخواهید نیافت مگر پاره پاره و زخم و چاک خورده. اشک چشمان تان را پاک کنید، به پدر داغ دیده تان گوش دهید عزیزانم. الان وقت شیون و عزا نیست. ما با درد و غم و مصیبت متولد می شویم و با غربت و تنهایی و مظلومیت از این دنیای فانی رخت می بندیم، پس بی تاب نشوید، لختی به سخنان پدر گوش دهید عزیزانم. خلیفه و دوستان غاصبش می خواهند از مادر مبارزتان، این شهیده تمام تاریخ یک زن ضعیف و رنجور بسازند و ترویج دهند. چون  مردم هنوز سخنان پیامبر را به خاطر دارند که او فاطمه را ملاک راستی و حقیقت می دانست و او را سرور زنان اهل بهشت خطاب می کرد، و حال اگر حقیقت راه فاطمه مکشوف شود و حقیقت کلام  او که بر خلیفه شورید، مبرهن گردد مردم حکومت را برنخواهند تافت چرا که فاطمه آن را برنتافته. دارند اینطور جا می اندازند که آن همه لطف و محبت رسول الله به دخترش، فقط و فقط یک رابطه احساسی پدر و دختری بیش نبوده و می خواهند آن القاب  را هم در این دایره تفسیر کنند. پیامبر در زمان حیاتشان بارها و بارها بر مصیبت هایی که بعد از او بر اهلبیتش روا می دارند می گریست و از آنان به من خبر می داد. او می دانست که بعد از کوچش از این دنیا فتنه سر از سوراخ بیرون می آورد و مسلمین را در بر می گیرد. به من می فرمود که  اعراب از من بخاطر رشاداتم در جنگ و اینکه بسیاری از سران آنها را کشته ام کینه بسیار در دل دارند و نخواهند گذاشت که خلافت در جایگاه حقیقی و خدا خواسته خود قرار گیرد.

 پیامبر بارها و بارها فرمود که در آن فضای تاریک و غبار آلود مرا منزوی می کنند و به سخن من گوش فرا نخواهند داد، پس از همان روزهای حیاتشان فاطمه را برای  ایفای رسالتی بزرگ در این برهه پرورش دادند. مرا مأمور به سکوت کردند و مادرتان را مأمور به فریاد. چون می دانستند بعد از رحلتشان مردم تراز حق و حقیقت  را گم خواهند نمود از همان زمان فاطمه را معیار راستی جامعه  در حال و آینده قرار دادند.

 بارها همه مردم شاهد بودند که وقتی فاطمه کوچک وارد مسجد می  شد، رسول الله از منبر فرود می آمد و به استقبال دخترش می رفت، او را روی منبر بر زانویش می نشاند و خطاب به مردم می فرمود: فاطمه راستگوترین زنان عالم است، می فرمودند من بوی بهشت را از فاطمه ام استشمام می کنم.

بارها شاهد بودم در جمع، در میان مسلمین با صدای رسا می فرمودند هر کس فاطمه ام را غضب ناک کند  مراغضبناک کرده  و هر کس مرا غضبناک کند خدا را به غضب آورده.

رسول الله به این روش برای تأیید راستی و حقیقت تاریخ و ادم هایش، تأیید فاطمه  را لازم کرد. این شرح فضیلت مادرتان از لسان مبارک پیامبر چیزی فراتر از رابطه دختر و فرزندی بود بلکه یک کار سیاسی و برنامه ریزی شده برای آینده مسلمین بود. برای همین است نقل حدیث را ممنوع کرده اند تا آن احادیث تکرار نشود و مردم در جهل و بی خبری بمانند و معیار حقیقت و راستی را پنهان کنند.

غاصبان حکومت دارند سیره مادرتان را طوری جا می اندازند که او را هم ردیف زنان دیگر قرار دهند، زنی که اگر علیه خلیفه و دار و دسته اش شوریده،  از عدم تجربه و نداشتن علم بوده.

حسن از جا بلند شد و قدم زنان در حالی که دست در دو طرف صورتش نهاده بود، به فکر فرو رفت و گفت:

چه دروغ بزرگی. مادر از همان سال های اول رسالت با پیامبر محشور بود، تجربه مبارزه در مکّه و آزار اذیت کفار را از نزدیک چشیده، کوله بار سخت شعب ابی طالب را و از همه مهمتر جریان هجرت به مدینه را داشت. بارهای بار برایمان تعریف می کرد، این ماجراها و مشقت ها را، بیشتر برای زینب البته. نه از جهت قصه گویی یک مادر بریا دخترش، بلکه برای درس گرفتن از آن روزهای سخت.

حسین کوچک، که هنوز اثر اشک را روی صورتش می شد دید، درحالی که انگشتان کوچکش را زیر خاک مزار مادر کرده بود، طوری که انگار دلتگ گرمای آغوش مادر باشدادامه داد:

 مادر در خانه ای رشد کرد که نقشه های حکومت و برنامه های اسلام در آن طرح می شد. او زنی عامّی نبود، بلکه تحت تأثیر تعلیمات پدر بزرگ دارای اندیشه ای عمیق و تجربه ای هنگفت از آیین اسلام بود. چطور می خواهند این خیانت را چند باره مرتک شوند؟

علی آه سردی کشید و گفت:

خودم هم دوشادوش فاطمه بودم در ان روزها فرزندم. همه می دانند مادرتان نه یک زن عادی مانند تمامی مهاجرین بلکه نقطه اتصال پیامبر با جامعه بود. همه میدانستند فاطمه چنانی می اندیشد که پدرش.

بخدا دروغ می گویند آنانی که  تبلیغ می کنند که گریه های فاطمه  در فراق پدرش بود و بس. گریه های مادرتان اشک هایی بود که در مسیر مبارزه اش می ریخت، ناله هایی هدفدار که شیوه ای از  مبارزه بود. شما خودتان شاهد بودید که فاطمه بعد از رحلت پدربزرگتان، هرچند که محزون بود امّا می فرمود اگر محمد رفت، خدای محمد که هست و همگان را از جمله شما فرزندانش را به صبر دعوت می کرد. این دروغ را در سراسر تاریخ رواج می دهند طوری که برخی شیعیان ما و خشک مقدس ها بالای منابر این دروغ ها را تکرار می کنند.

 چگونه است که زنی به عظمت دختر رسول خدا را با زنان عادی عزیز از دست داده یکسان گرفتنه اند؟ او که درس صبر را به ایوب آموخت. او که مادر و مربی زینب است، زینبی که هر چند هم اکنون کودک است امّا تاریخ بشر را روزی او رقم خواهد زد. همین طفلی که اکنون از فراق مادر اینچنین به ضعف رفته و توان سخن کردن هم ندارد روزی زبان سرخ تاریخ خواهد شد.

 فرزندانم، مواظب این حربه ها باشید. اگر اشک های فاطمه برای فقدان پدر بود چرا در خانه خویش نمی گریست؟ چرا در مجامع عمومی، در قبرستان بقیع و مزار شهدار احد به ناله می پرداخت و چرا در ناله هایش از خلیفه به خدا شکایت می برد؟. چرا دائم شیون می کرد و می فرمود:

ای پدرم شاهد باش که امت بعد ازتو دچار فتنه شد و شیاطین بعد از تو به منصب قدرت رسیدند. او در حقیقت با این نوحه سرایی اش در افکار مردم نسبت به حقانیت خلیفه تردید ایجاد می نمود. فاطمه به عنوان شاخص حقیقت، به مردم می گفت که از خلیفه و دیگر غاصبان ناراضی است و مشروعیت حکومت را زیر سوال می برد.

این ماجراها در حالی اتفاق می افتاد که مادر شهیدتان به مدت چهل شب، سوار بر الاغ در حالی که دستان شما هم در دستانش بود به خانه مهاجرین و انصار می رفت و آنان را از غفلت شان آگاه و سپس اتمام حجّت می کرد و از بسیاری از آنان برای من بیعت می ستاند و  خواست که برای برگرداندن حق خلافت به دست صاحبش به شمشیر قیام کنند. مهاجرین و انصار که خودشان را با راستگوترین و پاکترین زن عالم هستی و دختر رسول خاتم روبرو می دیدند از او شرم کردند که به ناحق رأی دهند و ساکت بمانند، پس به فاطمه قول دادند که او را در این امر یاری دهند.

تا آنکه در آن روز نحس، غاصبان در مسجد جمع شدند و از همه با تبلیغ و تطمیع و تهدید بیعت ستاندند. ولی حکومت آنان منهای بیعت با من که نفس رسول الله بودم، در نزد بسیاری ایجاد شک و شبهه می کرد و چون مرا از بیعت کنندگان نیافتند قصد کردند که به خانه هجوم برند و مرا به زور به مسجد بیاورند و بیعت بگیرند.

فرزندانم، یادتان می آید آن روز سخت را؟ آن روزی که زمین و آسمان به مصیبتش هرگز نخواهند دید. آه. چه روزی بود. خدایا علی را بکش پیش از آنکه یاد آن روز سهمگین او را جان نگرفته.

 آه فاطمه، بهشته زمینی ام. آن روز که به خانه مان حمله بردند چه بر تو گذشت. وای خدایا، چه مصیبتی بالاتر از این که به خانه ای یورش بردند که پیامبر بارها می فرمود محل آمد و شد فرشتگان آسمان و زمین است، خانه ای که بهترین اهل زمین از آدم تا قیامت را در خود جمع نموده. همان خانه ای که فرشته وحی بر آن نازل شد فرموده بود:

یُرید اللهُ لِیذهِبَ عَنکُم الرِجسَ و یُطَهِّرَا تطهیرا

غاصبان با چهل مرد جنگی  به خانه یورش بردند و خواستد من با آنها به مسجد روم و بیعت کنم. پشت در جمع شدند و با نعره گفتند:

بیرون بیایید، بیرون بیایید، وگرنه همه تان را آتش می زنیم. صدا صدای عمر بود

ناگهان مادرتان با یک دنیا غم و رنج از جا بلند شد و پشت در رفت، بدون آنکه در را باز کند گفت:

تو را با ما چکا راست؟ بگذار عزاداریمان را بکنیم

عمر باز فریاد کشید

علی، عباس و بنی هاشم همه باید بیایند و با خلیفه بیعت کنند

کدام خلیفه؟ خلیفه مسلمین هم اکنون مشغول غسل پیغمبرخداست

مسلمین با ابوبکر بیعت کرده اند، وگرنه آتش می زنیم خانه را

یک نفر به عمر گفت:

اینکه پشت در ایستاده دختر پیامبر خداست، هیچ می فهمی چه می گویی؟ خانه رسول خدا؟

عمر دوباره نعره کشید:

فاطمه باشد که باشد، اگر علی را تحویل ندهند خانه را با اهلش آتش می کشم

بزودی هیزم جمع شد و آتش از سر و روی خانه بالا رفت

مادرتان همچنان پشت در ایستاده بود. تصور می کرد شاید از او شرم کنند.

وقتی آتش گُر گرفت، عمر، آتش بیار معرکه خلیفه، آنچنان به در حریم نبوت لگد زد که فریاد مادرتان از میان در و دیوار به آسمان بلند شد و فریاد کشید:

آه فضه مرا بگیر که محسنم را کشتند

وای که آن در پر بود از میخ های آهنی ... وای ... وای فاطمه  ...

در این حال چون مادرتان را دیدم مانند باز شکاری به طرف آن نامرد هجوم بردم و مانند عمرابن عبدوود در خندق او را بلند کردم و محکم به زمین کوفتم، گردن و بینی اش را به خاک مالیدم و فریاد زدم:

ای پسر صحّاک! قسم به خدایی که محمد را به پیامبری برانگیخت، اگر مأمور به سکوت و صبر نبودم، به تو می فهماندم که هتک حرمت پیامبر یعنی چه؟

در همین حین مردان جنگی به من هجوم بردند و ریسمان به گردنم انداختند و مرا از عمر دور کردند، دستم را بستند و کشان کشان به طرف بیرون خانه کشاندند.

مادرتان همانطور که مجروح روی زمین افتاده بود، دستانش را به دور کمرم حلقه بست و با همان صدای ضعیف و خسته گفت:

بخدا نمی گذارم شویم را از خانه بیرون ببرید.

وا مصیبتا ... چگونه بگویم چه برسر  دختر رسول خدا آورند ... در حیرتم از آسمان که چگونه در آن وقت بر زمین فرو نریخت و در عجبم از خورشید که خودش را چگونه بر فراز خانه نیم سوخته رسول الله  نگاه داشت.

  ناگهان دیدم که آن ناجوانمرد تازیانه کشد و بر بازوان مادرتان آنقدر زد که خون جاری شد و از هوش رفت.

این تازیانه ها کاری با فاطمه ام کرد که روزی که بدنش را غسل می دادم از ورمش خون جاری می گشت.

چون فاطمه به هوش آمد و فهمید مرا به مسجد برده اند با همان حال مجروح و بدن غرق خون راه مسجد را گرفت.

علی تا این حرف ها را به زبان آورد، بدن زینب کوچک که در آغوش پدر آرمیده بود به رعشه افتاد. انگار که تب و لرز ناگهانی سراغش آمده باشد، یا خاطره ان روز دهشتناک سرزمین این دختر کوچک را چنین طوفانی کرده بود. پدر داو را محکمتر در آغوش فشرد، و بوسید و با لحنی مهربانانه گفت:

آرام باش عزیزکم. آرام باش دختر فاطمه. آرام باش پدرت فدایت عزیز رنج دیده ام. تو باید بشنوی تمام این سخن ها را، باید کلمه به کلمه به خاطر بسپاری و با خون  وگوشتت عجین سازی. تو دختر زهرای مرضیه ای، آرام باش و محکم عزیزم، اینگونه نلرز که پشت پدر را می لرزانی. این روزها اول راه تواست و این سخن ها اولین سخنان درد آلودی است که در زندگی خواهی شنید.

حسین همانطور که از گریه نفسش انگار قطع شده بود ادامه داد:

 

در مسجد گفتند که اگر بیعت نکنید قطعا گردنتان را خواهند زد. ناگهان  همه دیدند که مادر با پیراهن پیامبر خدا وارد شد در حالی که خون ازپهلوهایش می چکید. پس فریاد زد:

بخدا اگر دست از پسر عمم بر ندارید و رهایش نکنید، موهای خویش پریشان می کنم و پیراهن رسول الله را بر سر اندازم و نفرینتان می کنم.

 این را گفت و بخدا همه دیدند که ستون های مسجد به لرزه افتاد. بخدا اگر شما سلمان را واسطه نکرده بودید تا به مادر بگوید که نفرین نکند،  مدینه مانند طوماری در هم می پیچید و اهلش را د رخود می بلعید.

 پس چون مادر پیغام شما را شنید گفت: چون شویم و خلیفه رسول خدا امر کردند به خانه بر می گردم. غاصبان که به سختی به وحشت افتاده بودند شما را رها کردند و به خانه برگشتیم.

این اولین باری بود که کسی چشم در چشم خلیفه او و دستگاه جورش را تهدید کرد و جان ولی خدا را نجات داد. مادر با این عملش ابهت پوشالی حکومت را با تهدید آنان در هم شکست!

و کاش واسطه نمی شدید تا خداوند این شهر و مردم ناسپاسش را به بلای قوم لوط گرفتار می کرد، مردی که به خواری اهلبیت رسول الله چنین تن داده اند. مردمی که دختر پیامبرشان را چنان مهجور می کنند که باید اینچنین شبانه غسل و دفن شود. فرزندان کوچکش را یتیم و شوهرش را به بند می کشند.

و ناله حسین به آسمان بلند شد. خودش را بر مزار مادر انداخت و با باران چشم بر آتش درونش بارید. حسن نزدیک شد و برادر کوچک را از روی قبر برداشت و به آغوش کشید، در حالی که خودش نیز می گریست. حسین در همان حال با بغض و کینه ادامه  داد:

باید به هوش باشیم، این روز و شب ها باید سینه به سینه به آیندگان و شیعیان ما منتقل شود که مبادا میراث مادر شهیدمان تباه گردد.

 می خواهند ترویج کنند که فاطمه به طمع فدک بود که بر خلیفه و حکومتش شورید و اگر آن سرزمین  از او گرفته نمی شد از ساکتین و تایید کنندگان خلیفه بود. مادر ما کجا و حب یک باغستان. بخدا خودم شاهد بودم که  فرشتگان در کارهای خانه یاری اش می کردند و گاه گهواره زینب را می جنباندند، خودم شاهد بودم که نیمه شب ها که پدر برای مناجات به نخلستان ها می رفت، جبرائیل در خانه همنشین او بود. ما عطر بال ملائک را همیشه از مادر استشمام می کردیم. چگونه چنین زنی در قید مال دنیاست که اینگونه به مادرمان برچسب هوای نفس می زنند؟

علی که لختی آرام گرفته بود، همانطور که دست در موهای زینب کوچک می کرد تا آرامش کند ادامه داد:

بعد از آنکه  پیامبر سرزمین فدک را به یگانه دردانه اش بخشید من و او همه ساله تمام محصول آن را وقف فقرا می کردیم  در حالی که از ثروت حاصل از آن می توانستیم هزاران شتر و کنیز بخریم و مانند شاهان زندگی کنیم.

 ما نان جو می خوردیم  و همانگونه که خدا از ما خواسته مانند فقرا گذران حیات می کردیم  و در آمد نخلستان های بزرگ فدک را در راه اسلام صرف می نمودیم.

فدک تنها یک بهانه بود برای مبارزه با خلیفه و حکومت غاصبان. خلیفه فدک را غصب کرد از این بیم که من و مادرتان از درآمدهای این نخلستان ها اسلحه و مرد جنگی تهیه کنیم و بر آنها بشوریم.

مادر شهیدتان در مسجد پیامبر در حالی که خلیفه و تمامی مهاجرین و انصار حضور داشتند با تکیه بر غصب آن سرزمین مشروعیت حکومت را زیر سوال برد و حق مرا از آنان مطالبه نمود. خطبه ای خواند که سخنورترین مردمان از ابراز آن ناتوانند. در کمال بلاغت و فصاحت.

او با این خطبه اثبات کرد که دوران جاهلیت و اسارت زن تمام شده و آنان می توانند هم دوش مردان در امر حکومت و اجتماع دخیل باشند.

خبر اینکه فاطمه قصد سخنرانی عله حکومت را دارد در شهر پیچید. همه از صغیر و کبیر، پیر و جوان به طرف مسجد هجوم آوردند. مسجد و تمام کوچه های اطرافش مالامال از جمعیت گشت.

زینبم این درس را از مادر بهشتی ات به یادگار داشته باش که در آینده تو هم مانند او باید در حضور غاصبان دهان به سخن بگشایی و بساط تزویر بسیاری را بر ملا سازی.

مادرتان به سوی مسجد روان گشت در حالی که مانند پدرش راه می رفت  و چادرش به زمین کشیده می شد و زنانی از بنی هاشم او را در حلقه خود همراهی می کردند.

چون وارد شد، امر کرد که پرده ای میان او و حاضرین حائل کنند و سپس با کلام آسمانی اش  برای چندمین بار دنیای پوشالی غاصبان را در هم نوردید

بسم الله الرحمن الرحیم

حمد و سپاس خدای را بر آنچه ارزانی داشت، و شکر او را در آنچه الهام فرمود و ثنا و شکر بر او بر آنچه پیش فرستاد

پس خدای بزرگ ایمان را برای پاک کردن شما از شرک، و نماز را برای پاک نمودن شما از تکبِّر و زکات را برای تزکیه نفس و افزایش روزی و روزه را برای تثبیت اخلاص، حج را برای استحکام دین، عدالت را برای التیام قلب ها، اطاعت ما خاندان را برای نظم یافتن ملت ها و امامتان را برای رهایی از تفرقه و جهاد را برای عزت اسلام و صبر را برای کمک در بدست آوردن پاداش قرار داد

پس آنگونه که شایسته است از خدا بترسید

سپس فرمود:

یا ایُّها الناس! اِعلَموا اَنّی فاطِمه وَ اَبی مَحمّد، اَقُولُ عَودا و بدءا، وَ لا اَقُول ما اقُول غَلَطا

ای مردم! بدانید که من فاطمه و پدرم محمد است، آنچه ابتدا می گویم در پایان نیز می گویم، گفتارم غلط نبوده و ظلمی در آن نیست. پیامبری از میان شما برانگیخته شد که او در میان زنانتان پدر من است و در میان مردانتان برادر پسر عموی من!

و انگاه که خداوند برای پیامبرش خانه انبیاء و آرامگاه اصفیا را برگزید، علائم نفاق در شما ظاهر گشت و جامه دین کهنه،  سکوت گمراهان شکسته  و پست رتبگان! با قدرت  و منزلت گردیدند و شتران ناز پرورده اهل باطل به صدا در آمد و در خانه هایتان درآمد و شیطان سر ا زمخفیگاه خویش بیرون آورد و شما را فرا خواند، مشاهده کرد که پاسخگوی دعوت او هستید و برای فریب خوردن آماده اید. انگاه از شما خواست به باطل قیام کنید و شما به آسانی چنین کردید و شما را به غضب وا داشت و دید که غضبناک شدید

این در حالی بود که زمانی نگذشته بود، و موضع زخم و شکاف هنوز وسیع بود و جراحت التیام نیافته و پیامبر به قبر سپرده نشده بود. آگاه باشید که در فتنه قرار گرفته اید و به راستی جهنم کافران را احاطه نموده است!

این کار از شما بعید بود، و چطور این کار زشت را کردید؟ بکجا روی می آورید در حالی که کتاب خدا پیش روی شماست.

ای مسلمانان!

آیا سزاوار است که  ارث پدرم را از من بگیرند؟ ای پسر ابی قحافه! آیا در کتاب خدا هست که تو از پدرت ارث ببری و من محروم باشم از ارث پدرم؟

امر تازه و زشتی آوردی، آیا آگاهانه کتاب خدا را ترک کرده و پشت سر می اندازید؟ آیا قران نمی گوید: " سلیمان از داود ارث برد"، و در مورد زکریا آنگاه که گفت: " و خویشاوندان رحمی به یکدیگر سزاوارتر از دیگرانند و فرمود: " خدای تعالی به شما سفارش می کند که بهره پسر از ارث دو برابر دختر است"

شما گمان می برید که مرا از ارث پدرم بهره ای نبوده؟ یا می گویید اهل دو دین از هم ارث نمی برند؟ آیا من و پدرم به یک دین نبودیم؟

آیا شما به به عام و خاص قرآن از پدر و پسر عمویم آگاهترید؟ اینک این تو و این شتر، شتری مهار زده و رحل نهاده شده، برگیر و ببر، با تو در روز قیامت ملاقات خواهم کرد.

ای گروه  مهاجرین و انصار و ای بازوان ملّت در نزد شما اسلحه و زره هست، چرا به یاری من نمی شتابید؟ شما دارای نفرات و ذخیره اید چرا جواب مرا نمی دهید؟ این همه ضعف و غفلت در مورد دختر رسول خدا و دادخواهی اش چرا؟ صدای مرا می شنوید و به دعوتم پاسخ نمی گویید. ناله و عدالت خواهیم را شنیده اید ولی به فریادم نمی رسید!

وای بر گروهی که بعد از پیمان بستن آن را شکستند

اگاه باشید می بینم که به تن آسائی جاودانه دل داده و کسی را که سزاوار زمانداری بود دور ساخته اید. با راحت طلبی خلوت کرده و از تنگنای زندگی به فراخنای آن رسیده اید، پس بدانید خداوند از شما بی نیاز است

اگاه باشید انچه گفتم با شناخت کاملم بود، به راستیکه در اخلاق شما سستی پدید آمده و نیرنگ و بی وفایی رسوخ کرده. پس خلافت را بگیرید، ولی بدانید که پشت این شتر زخم است و پای آن سوراخ و تاول دارد. عار و ننگش باقی و نشان غضب خدا و نیرنگ ابدی دارد و به آتش شعله ور خدا متصل است.

آنگاه در پایان خطبه غرّای خود رو به  خلیفه کرد و گفت:

ای پسر ابی قحافه، اگر فدکم را پس ندهی از این پس با تو سخن نخواهم گفت

و سپس مسجد را ترک کرد.

خطبه مادرتان در مدینه نقل مجالس شد و اینکه فاطمه، خلیفه را تحریم نموده و با او قهر نشسته است. این حرف ها بر دستگاه غاصب گران آمد پس به دیدار مادرتان به خانه امدند. مادرتان ابتدا آنان را نپذیرفت امّا چون مرا شافع نمودند به حرمت من پذیرفت که با آنان سخن کند در حالی که در بستر بیماری بود.

 مادرتان در این دیدار نیز ضربه ای بر پیکره حکومت نواخت که تا ابد رجس بودنش را ثبت نمود.

عمر و ابوبکر چون وارد خانه شدند، مادرتان پرده ای بین او و آنها حائل کرد تا چهره آنها را نبیند.

مادرتان به خلیفه گفت:

آیا شهادت می دهی که من دختر رسول خدایم  همانی که پیامبر راستگوترین خلقش لقب داد؟

خلیفه با عجز پاسخ داد آری بخدا  شنیدم که پیامبر در مورد تو چنین گفت

فاطمه فرمود: آیا شهادت می دهی که پیامبر بارها فرمود هر کس فاطمه را غضبناک کند مرا غضبناک کرده و هر کس مرا غضبناک کند خدا را غضبناک کرده؟

خلیفه پاسخ داد بله ای دختر رسول خدا. شهادت می دهم

فاطمه ادامه داد آیا می دانی که  آنچه خدا در سوره فاتحه  غضب شدگان خواند  تفسیر همین کلام پیامبر است؟ آیا شهادت می دهی که صراط مستقیم ما اهلبیت پیامبر هستیم؟

خلیفه پاسخ داد: به راستی که چنین است!

ناگهان فاطمه دست به آسمان بلند کرد و با ناله گفت: خدایا منم فاطمه که هر کس او را غضبناک کند تو را غضبناک ساخته، پس شاهد باش که این جماعت مرا غضبناک کردند و من نیز بر آنان خشم گرفتم، پس تو نیز بر آنان غضب کن در هر دو دنیا.

خدایا شاهد باش که از آنان نخواهم گذشت زیرا که دین تو را از موضع خود منحرف کردند و بر اهلبیت پیامبرت ظلم روا داشتند. خدایا به  تو سوگند که تا آخر عمر با آنها سخن نگویم و ا ز آنها روی گردانم.

این سخن بر ابوبکر چنان اثر کرد که شروع بر گریه کردن کرد و نزدیک بود از رایش برگردد که عمر بر او نهیب زد و از خانه بیرونش برد.

چیزی نگذشت که این خبر نیز مانند خبرهای دیگر در شهر پیچید و بسیاری به حقّانیت حکومت شک کردند. مسلمانها روزی چندین بار نماز می خواندند و در نماز سوره فاتحه را.

صراط الذین انعمت علیهم، غیر المغضوب علیهم و الضالین ...  

امّا این آخرین مرحله مبارزه دختر رسول خدا نبود. او با زیرکی ای که فقط در قامت یک سیاستمدار کهنه کار و دور اندیشی ای که در هیبت یک حکیم آگاه  یافت می شد، امواج مبارزه مقدس خود را به درون خانه  ها کشاند. مادر شهیدتان وقتی زنان مدینه به عیادت او می آمدند از آنها و مردانشان به خاطر سکوتشان در برابر ظلم گلایه می کرد و می فرمود:

بخدا سوگند صبح کردم در حالی که نسبت به دنیای شما بی میل و نسبت به مردان شما ناراحتم. خداوند بر آنان خشم گرفته و در عذاب جاودانه خواهند بود

وای بر آنان چگونه خلافت را از موضع ثابت و بنیان های نبوت و ارشاد دور ساختند. چه عیبی از علی گرفتند؟ بخدا سوگند او شمشیر برّانش، و بی اعتنایی به مرگ، و شدت برخوردش، و عقوبت دردناکش، و اینکه او غضبش در راه رضای الهی بود.

بخدا سوگند، بجای پرهای بزرگ روی بال دم را برگزیدند و بجای پشت دم را انتخاب کردند. ذلیل گردند قومی که فکر کنند با این اعمال کار خوبی انجام داده است، بدانید اینان فاسدانند امّا نمی دانند

این سخنان را زنان در خانه ها بر شوهرانشان بازگو می کردند و چنان بر آنها موثر افتاد که گروه گروه برای عذر خواهی به دیدار مادرتان می آمدند و می گفتند:

ای سرور زنان عالم اگر این مطالب را قبل از بیعت می شنیدیم با خلیفه بیعت نمی کردیم

امّا فاطمه این عذر را از انان نپذیرفت و فرمود:

از من دور شوید، بعد از ارتکاب گناه و سهل انگاری، عذر خواهی شما مفهومی ندارد.

فرزندانم، بدانید دستگاه خلیفه باید مادرتان را شهید می کرد که بخدایی که جانم در دست اوست اگر فاطمه زنده می ماند چندی نمی گذشت که مردم بر آنها می شوریدند و بساط تزوریرشان را به هم می ریختند.

 فاطمه برای انان بسیار خطرناک شده بود و هر آن احتمال آن می رفت که پایه های حکومت شان فرو بریزد.

اگر دیدید که امشب در کمال غربت و بی کسی مادرتان را غسل دادم و او را دفن نمودم علت آن است که وصیت خودش بود. او میدانست که دستگاه غاصب منتظر شهادتش هستند تا با برگزاری مراسم تشیع با شکوه در انظار مردم به سوگواری مشغول گردند و چهره پلیدشان را از این آب طاهر کنند

مادرتان  سفارش اکید کرد که هیچکس از غاصبان متوجه  شهادتش نشوند تا بلکه از این اب نتوانند ماهی بگیرند. این هم ازدور اندیشی و ذکاوت مادرتان است عزیزانم.

فردا صبح فاطمه در تاریخ سوالی بزرگ ایجاد خواهد کرد. به راستی چرا دختر رسول الله خلیفه و یارانش را در تشیع خود راه نداد؟ این سوال تا روز قیامت ذهن انسانهای آزاده را به خود مشغول خواهد داشت. سوالی که پاسخش به حقّانیت ما اهلبیت ختم می شود.

فرزندان فاطمه، مادرتان با مجاهدت هایش و در آخر با شهادتش تشیع را متولد نمود. نهالی که روزی بر تمامی زمین سایه خواهد افکند. امّا بسیاری می خواهند  این مجاهدت ها را دفن کنند. نگذارید از مادرتان جز در و دیوار نقل دیگری نکنند.

 بخدا می بینم که گروهی از محبین ما در این دام گرفتار می شوند و دشمن از همین حربه آنها را از راه ما منحرف خواهد رد. بعد از ما بالای منابر خواهند رفت و از فاطمه  تصویری جز یک زن ضعیف  و بیچاره نمی سازند.

فرزندانم،  به زودی قومی ادعای ولایت ما را می کنند که تشیع را با سقیفه جمع می بندد و فاطمه را در میان در و دیوار باقی خواهند گذارد.

 این ها گروهی هستند که به معرفت دین راه نبرده اند و اسیر جهل خویشند، آنها خشکه مقدس هایی هستند که بعد از ما و به اسم محبت ما دروغ بسیار می گویند و زشت عمل می کنند.

 بخدا می بینم که از نینوای تو حسین، جز اشک و ماتم نمی گویند و جز بر زخم های تن تو نمی گریند، همان زخم هایی که زینبت آن را زیبا خواهد خواند.

 آنها تو را و عظمت جهاد تو را در همان کربلا خلاصه خواهند کرد مثل اینکه تو در همان صحرا مرده ای و باید فقط  برای تو اشک بریزند، و به تکلیفی که ما بر آنها نهاده ایم عامل نخواهند بود.

دسته ای هستند که کمر دین را می شکنند و مردم را از حقیقت ما منحرف خواهند کرد. بخدا خطر این قوم از خطر بدعت گذاران و نوآوران در دین کمتر نیست و ظلمشان از ظلم این دستگاه غاصب بیشتر است.

کسانی که به آسانی به ظلم تن می دهند و در برابر انحراف اسلام اهل جهاد و به خطرانداختن منافعشان نیستند. کسانی که دین را در عبادات و گوشه نشینی خلاصه خواهند کرد و آن را تمام دین میدانند.

فرزندانم مراقب این گروه باشید که به زودی سر از سوراخ هایشان بیرون می آورند. بدانید که ایمان به هر چیزی حتی اگر یک بت باشد، برای صاحب ایمان مسئولیت ایجاد خواهد کرد. ایمان به ما اهلبیت نیز چنین است چرا که خاک شیعه خاک مسئولیت خیزی است.

هر کس محبت ما در سینه دارد باید به مسئولیت این محبت نیز عامل باشد. امّا این دسته مبلغ ایمان و محبت بی مسئولیتند، حب ما را می گیرند و شناخت ما را رها می کنند زیرا که این برای آنها آسانتر و به دنیای آنان سازگارتر است.

 افرادی که قران را تجلیل می کنند و با آب طلا می نویسند امّا به اصولش پایبند نیستند، مساجدی خواهند ساخت که ازکاخ های قصرهای قیصر روم و انوشیروان مجلل تر است امّا خانه خدا نیست چرا که در آن شیعیان ما را به نشستن و قعود دعوت می نمایند. اینها کسانی هستند که از دین پوستینی وارانه خواهند ساخت.

فرزندان فاطمه، فردا صبح غاصبان به قبرستان هجوم می آوردند و قطعا اگر ببینند که ما فاطمه را بدون حضور آنان دفن کرده ایم خشمناک خواهند شد

یقین دارم که عمر، همانطور که حریم خانه پیامبر خدا را شکست، برای قبر مادرتان هم حرمتی قائل نخواهد شد و قصد می کند که نبش قبر کند و جسم پاک مادرتان را بیرون بیاورد تا بر آن نماز خیانت بخوانند.

شمشیرهای خود را آخته کنید که به جان فاطمه سوگند اگر بخواهند چنین کنند، یک تن از آنان را زنده نخواهم گذاشت.

برخیزید و تا می توانید قبر حفر کنید و رویش را بپوشانید تا قبر مادر مظلومتان میان آنها قابل شناسایی نباشد. برخیزید و به آینده فکر کنید. برخیزید که شیعه هرگز در طوفان بلا و مصیبت از جا کنده نخواهد ش
امتياز : نتيجه : 3 امتياز توسط 295 نفر مجموع امتياز : 872


برچسب : ,
تعداد بازديد : 49

 نوشته شده در   ساعت 17:46  توسط علی دادرس  لینک ثابت  

 


 Powered by ZARINBLOG
خروجی وبلاگ
 
 

کلیه ی حقوق مادی و معنوی وبلاگ حجاب و عفاف محفوظ می باشد.
طراحی شده توسط یاس تم